
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، صدای انفجار هنوز در گوشم میپیچد. شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴، اول هفتهای که قرار بود آرام باشد مثل همیشه. اما ناگهان با صدای انفجار و بلند شدن دود در محدوده بیت رهبری، شهر ترافیک و آن محدوده بسته شد. هنوز چیزی نمیدانستیم. فقط دلمان میلرزید، سنگینتر از همیشه.آن شب هیچکس نخوابید. بامداد یکشنبه خبر شهادت رهبر انقلاب از رسانه ملی پخش شد. شاید تا قبل از آن هر خبری که در این زمینه میآمد، باور نداشتیم. انگار نمیخواستیم این یتیمی دردناک را باور کنیم. اما افسوس آنچه نباید هرگز رخ میداد، شد.
بنابر روایت فارس، مقام معظم رهبری در پی حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا به بیت رهبری، و در حالی که مشغول کار و تلاش برای این ملت بودند، به شهادت رسیدند. ایشان در اتاق کارشان به ملکوت اعلی پیوستند. حالا دیگر آنها که شایعه میساختند و میگفتند رهبر انقلاب در مکان امنی مخفی شده است، به کلی ساکت شدهاند. حقیقت تلخ و گوارای شهادت، بر همگان آشکار شد.
چون میدانیم وصیت رهبر شهیدمان، تبعیت از جانشین ایشان بود. پس با چشمانی اشکآلود و مشتهایی گرهکرده، گوش به فرمان رهبر جدیدمان ایستادهایم. هر تصمیمی بگیرد، هر راهی نشان دهد، سمعاً و طاعةً. ما سربازان ولایتیم نه برای یک شخص، برای خط و مسیر.
داغ رهبر شهید بر دل ما تازهترین زخم است اما این زخم، ما را بالغتر و مقتدرتر کرده است. به پاس خون پاکش، پشت سر رهبر جدید صف میبندیم و تا نابودی اسرائیل و آزادی قدس، از پای نمینشینیم. این آغاز حماسهای تازه با فرماندهای جدید است.
۴۰ روز مقاومت، نمادی از پیوند ناگسستنی مردم و رهبری است و این اتحاد، نویدبخش آیندهای روشنتر برای اقتدار ایران است.
