
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جبران خلیل جبران، روح سرگردانی که میان کوههای برفی لبنان و آسمانخراشهای نیویورک پلی از کلمات و رنگها بنا کرد، بیش از آنکه یک نویسنده یا نقاش صرف باشد، پیامآور نوعی شهود باطنی در روزگار سیطره مادهگرایی بود. او در ششم ژانویه ۱۸۸۳ در دهکده «بشری» چشم به جهان گشود؛ سرزمینی که صخرههای سخت و درههای عمیقش نخستین درسهای استواری و تامل را به او آموختند.
بنابر روایت مهر، زندگی او از همان آغاز با طعم تلخ فقر و از هم پاشیدگی خانواده درآمیخت. پدری که به دلیل تخلفات مالی راهی زندان شد و مادری که برای نجات فرزندانش، رنج مهاجرت به دنیای ناشناخته غرب را به جان خرید، نخستین الگوهای ایستادگی در ذهن جبران جوان بودند. کوچ خانواده به بوستون آمریکا، نقطه عطفی بود که او را از سادگی روستا به قلب تپنده مدرنیته پرتاب کرد، جایی که نامش به اشتباه «کهلیل» ثبت شد و او تا پایان عمر این هویت تحمیلی را در کنار اصالت لبنانیاش به دوش کشید.
تکوین نباول به دنبال معنایی برای زندگی میگشتند.
جبران خلیل جبران در دهم آوریل ۱۹۳۱، در حالی که تنها ۴۸ سال داشت، بر اثر بیماری در نیویورک چشم از جهان فروبست. او که هرگز تابعیت آمریکا را نپذیرفته بود، وصیت کرد که پیکرش به لبنان بازگردانده شود. امروز، صومعهای قدیمی در قلب کوههای لبنان آرامگاه اوست؛ مکانی که به موزهای از آثار و رویاهای او بدل گشته است. میراث او برای دنیا، تنها کتابها و نقاشیهایش نیست، بلکه دعوتی است همیشگی به بازگشت به خود، ستایش زیبایی در میان رنج، و باوری عمیق به اینکه فردا همواره در دستان کسانی است که روحشان را آزاد نگاه میدارند. او به ما آموخت که فرزندان ما، فرزندان ما نیستند، بلکه پسران و دختران اشتیاق زندگی به خویشتناند و ما تنها کمانهایی هستیم که این تیرهای زنده را به سوی آینده پرتاب میکنیم.
