
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یک رویِ دوران جنگ تحمیلی هشت ساله و جنگ تحمیلی امروز که کمتر به آن پرداخته شده، شوخطبعیهاست. شوخطبعی مردمی که علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات و تحمل سختیها، از دل جنگ، طنز میسازند و با یکدیگر به اشتراک میگذارند.
همین روحیه شوخطبعی رزمندگان و مردم، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی را در برمیگیرد؛ این مردم با روحیه مقاوم هستند که در سختیها لبخند میزنند و جنگ را به چالش میکشند. در حالی که ذرهای از این روحیه در دشمن متجاوز دیده نشده و نمیشود.
بنابر روایت فارس، در این ایامی که جنگ تحمیلی سوم را پشت سر میگذاریم، مردم با اشاره به مسائل روز به طنزهای خواندنی پرداختهاند که تعدادی از این طنزها را در ادامه میخوانیم.
* یادمه بچه بودیم ۹ نفر سوار پیکان شدیم رفتیم عیددیدنی برای اینکه بابام عقیده داشت نباید پول مفت به تاکسی بدیم. ما نسل این باباهاییم، بعد ترامپ انتظار داره ۴۰۰ کیلو اورانیوم رو دو دستی تقدیمش کنیم!!
* تو از مردم کشوری کهگربه ترکش نخورد و بلایی سرش نیاید ، میگفتیم: پیشته… پیشته. در همین لحظه، علیرضا کوهستانی هم آمد، تا دید دارم گربه را پیشت میکنم و گربه هم به حرف من توجهی نمیکند، گفت: رضاجان! مثل این که فراموش کردی تویِ عراق هستیم و این گربه هم عراقی هست، ببین تکان نمیخورد، حرفت را نمیفهمد تو باید عربی باهاش حرف بزنی، باید بگویی: الپیشت ـ الپیشت.»
طنز دیگری از دوران دفاع مقدس به جا مانده که به روحیه شهادتطلبانه رزمندگان و شوخطبعیشان اشاره دارد؛ «صحبت از شهادت و جدایی بود و اینکه بعضی جنازهها زیر آتش میمانند و یا بهنحوی شهید میشوند که قابل شناسایی نیستند. هر کس از خود نشانهای میداد تا شناسایی جنازه ممکن باشد. یکی میگفت: دست راستِ من این انگشتری است. دیگری میگفت: من تسبیحم را دور گردنم میاندازم. اما نشانهای که یکی از بچهها داد، برای ما بسیار جالب و خندهدار بود. او میگفت: من در خواب خُر و پُف میکنم، پس اگر شهیدی را دیدید که خُروپُف میکند شک نکنید که خودم هستم.»
