چشم همه به مطب دکتر ساعدی بود؛ هم بیماران، هم ساواک

روز پزشک برای اهالی ادبیات یادآور دکتر غلامحسین ساعدی و داستان‌هایش نیز است. اما در مطب ساعدی چه می‌گذشت؟ 

روز پزشک برای اهالی ادبیات یادآور دکتر غلامحسین ساعدی و داستان‌هایش نیز است. اما در مطب ساعدی چه می‌گذشت؟ 

چشم همه به مطب دکتر ساعدی بود؛ هم بیماران، هم ساواک

 حورا نژادصداقت؛ اول شهریور روز پزشک است و بین اهالی ادبیات ایرانی، غلامحسین ساعدی است که هم پزشک بود و هم اهل سیاست و هم اهل هنر و هم اهل نوشتن. خاطرات او از درمان‌هایش چندان زیاد به دست ما نرسیده. اما در مصاحبه مفصلی که حدود 40 سال پیش انجام شده و حالا در پروژه تاریخ شفاهی هاروارد در دسترس است، از مطب و ماجرای درمان‌هایش صحبت کرده.  

 

نامه نوشتن در میدان تیر پادگان 

ساعدی در خانواده‌ای کارمند و نسبتا فقیر به دنیا آمد، در سال 1314 در تبریز، که در دانشگاه همانجا هم طب خوانده بود. حوالی سال 1340 برای گرفتن تخصص به تهران می‌آید و مدتی در قسمت روانپزشکی بیمارستان روزبه مشغول کار می‌شود. هرچند همزمان با تلاش‌های او ساواک هم بیکار ننشسته بود. تا حدی که باعث شدند دیگر دکتر ساعدی نتواند در دانشگاه بماند. دلیلش هم ساده اما کمی عجیب است. ساعدی وقتی با بیمارانش در روزبه حرف می‌زد، ریشه اختلال‌های روانی را صرفا در عوامل بیوشیمیک نمی‌دانست و عوامل اجتماعی هم برایش مهم بوده. و این نگاه، باعث شده بود تا ساواک خیال کیت کردم. بعد هم برگشتم…» 

بامزه اینجاست که بعدها همین بچه را که اسمش را گذاشته بودند، مصطفی چند باری می‌بیند. اهالی همان خانه به مصطفی گفته بودند که تو را غلامحسین ساعدی زنده کرد و به زندگی برگرداند.

 

در این مطب، نه تنها اتفاقات عجیب و غریبی برای خود دکتر ساعدی رخ داده، بلکه، همانجا به پاتوق روشنفکرهای آن زمان مثل آل‌احمد و شاملو و سیروس طاهباز و… تبدیل شده بود که اتفاقا همین دورهمی‌ها نظر ساواک را جلب می‌کند و مدام دکتر ساعدی توی هچل می‌افتد و زندان‌های مختلف و شکنجه‌های فراوان را تجربه می‌کند.

منبع: تابناک

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *