
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، برخلاف بزرگسالان که شالوده شخصیتیشان تا حدی شکل گرفته، نوجوان در میانه زندگی است. جنگ و دوران بعد از آن در این مقطع، تنها یک تهدید فیزیکی نیست، بلکه یک «مداخلهگر خشن» در فرآیند هویتیابی است. زمانی که نوجوان باید به دنبال استقلال باشد، شرایط جنگی او را به وابستگی مفرط یا انزوای مطلق سوق میدهد.
ذهن نوجوان در ابتدا با تمام قوا (مکانیزم دفاعی) میجنگد تا آسیب نبیند، اما چون فشار جنگ مداوم و سنگین است، ذخیره انرژی روانی او (تابآوری) ته میکشد. وظیفه ما این است که قبل از خالی شدن کامل این باتری، به او «منابع شارژ مجدد» (مثل حمایت عاطفی و امنیت) برسانیم.
تفکیک تروما: از واقعیت عینی تا وحشت ذهنی
تحلیل تجربیات نشان میدهد که آسیبها دو لایهی متفاوت دارند:
اول لایهی سخت (تجارب مستقیم) : مواجهه با ویرانی و سوگ. این بخش منجر به واکنشهای فیزیولوژیک حاد و PTSD میشود. در اینجا سیستم عصبی نوجوان ددارند، خود باری اضافه بر دوش او هستند. در نتیجه نوجوان به پیلهی تنهایی برای جلوگیری از آسیبپذیری بیشتر پناه میبرد.
از طرفی در حالت عادی، گروه دوستان برای نوجوان یک «پناهگاه عاطفی» است. جنگ با ایجاد جابجاییهای اجباری در دوران جنگ این گروههای مرجع متلاشی میشود. نوجوان با از دست دادن دوستانش، در واقع «آینه هویتبخش» خود را از دست میدهد.
او در محیط جدید اغلب با برچسب «غریبه» روبرو میشود که منجر به حاشیه نشینی اجتماعی و شکلگیری خشم فروخورده نسبت به جامعه میزبان میگردد.
همچنین فشار اجتماعی ناشی از جنگ، نوجوان را به دو سوی تند طیف میراند. یکی انفعال و بریدن کامل از فعالیتهای جمعی و پناه بردن به دنیای خیال یا گیمینگ افراطی و دیگری شکلگیری گروههایی با وفاداریهای افراطی و گاهی خطرناک که تنها هدفشان «بقا» در برابر دشمنان فرضی یا واقعی است.
منبع:تبیان
