
رواق کشوردوست در ماههای اخیر به مأمنی برای دلدادگان و دلتنگان تبدیل شده بود؛ جایی که مردم از شهرهای مختلف میآمدند تا در سایه یک اندوه مشترک، قرار دل خود را پیدا کنند.
خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ زهرا سادات غضنفری: نخستین مرتبهای که تکهتکههایم از تصاویر بودن آقا را به هم بند زدم و قدمهایم را مجاب کردم که به سمت کشوردوست راهی شوند؛ روز تولدشان بود. گمان میکردم بعد از آقا حتی گذری هم دلِ رفتن نداشته باشم. اما پس از آن روز، کشوردوست تبدیل به مسیر پرتکرارِ گاهوبیگاهم شد. بعدتر که در این رفتوآمدها چهرههای آشنا میدیدم، متوجه شدم که این حکایت مشترکِ روزگارِ بسیاری از ماست. مایی که از نهم اسفند نورمان را در حوالی این خیابان گم کردیم. شخصی هم که گمشدهای داشته باشد، مدام به آخرین نقطه دیدارش بازمیگردد؛وشت: «به خاطر دوست داشتنت تمام اطرافیانم طردم کردهاند.»

نمیدانم، شاید حسرت و شرمندگیِ شعارهای ناکامِ چندینساله «جانم فدای رهبر» روی دوشها سنگینی میکردند و همه را به تکاپو انداخته بودند که هر چه شد، رواق پابرجا بماند. برای مردم، برای دلهایشان، برای همان سرزدنهای از سر دلتنگی، همصداییهای یکدستشان و مشتهایی که همردیف هم علیه یک دشمن گره میشدند.
مرور که میکنم، انگار آقا باز هم همه ما را کنار هم جمع کرده و کشوردوست قرارِ دلهای بیقرار شده بود! تا این اواخر که سفیدپوشها، سیاهش کردند.
از چند روز پیش که تصویر همیشگیاش بههم ریخته و خبر تعطیلیاش آمده، گویی باز هم میان خیابانهای این شهر غریب شدیم و قرارگاهمان را از دست دادیم!
