
بارها برای یارانش دعا خواند و مردم پشت سرش گواهی داد که «از آنان جز خیر ندیدهاند». روزگار اما چنان ورق خورد که همان جمله، این بار بر پیکر خودش جاری شد؛ دعایی که به اعتراف یک ملت تبدیل شد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: گاهی تاریخ، خود را نه با جنگها و قراردادها، که با چند تصویر روایت میکند؛ تصاویری که در حافظه یک ملت حک میشوند و دیگر هرگز رنگ فراموشی نمیگیرند.
در حافظه مردم ایران، سه تصویر کنار هم نشستهاند؛ سه قاب که فاصلهشان چند سال بیشتر نیست، اما گویی سه فصل از یک کتاباند؛ کتابی که نامش «وفاداری» است.
در قاب نخست، مردی با عبایی مشکی و صورتی کی که سالها بر پیکر پاکترین فرزندان این سرزمین ایستاد و با صدایی آمیخته به بغض برایشان از خدا رحمت خواست، خود به آرامشی رسید که سالها نویدش را به دیگران داده بود.
و چه زیباست که پایان راه او، نه با مدحهای اغراقآمیز، نه با شعارهای پرطمطراق، که با شهادت صادقانه میلیونها دل رقم خورد؛ شهادتی که اگر از زمین برخاست، بیتردید در آسمان نیز شنیده شد:
اللهم… إنا لا نعلم منه إلا خیراً

