نیمه شب در حالی که باردار بودم محسن به رویم چاقو کشید و من تسلیم شدم!

از زمانی که همسر سابقم ازدواج کرده، فرزندم را به پدر و مادرش سپرده تا آن ها دخترم را بزرگ کنند اما با توجه به کهولت سن و بیماری هایی که دارند از عهده نگهداری فرزند سه ساله من برنمی آیند و دخترم دچار اضطراب و ناراحتی های روحی شدیدی شده است و ...


22 فروردین 1397 – 23:40

از زمانی که همسر سابقم ازدواج کرده، فرزندم را به پدر و مادرش سپرده تا آن ها دخترم را بزرگ کنند اما با توجه به کهولت سن و بیماری هایی که دارند از عهده نگهداری فرزند سه ساله من برنمی آیند و دخترم دچار اضطراب و ناراحتی های روحی شدیدی شده است و …

نیمه شب در حالی که باردار بودم محسن به رویم چاقو کشید و من تسلیم شدم!

به گزارش رکنا، زن جوان درحالی که از شدت غم و نگرانی دستانش می لرزید و اشک می ریخت به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: از همان روزهای اول ازدواجمان متوجه اعتیاد همسرم شدم او مردی عصبی و پرخاشگر بود که با هر بهانه ای مرا زیر مشت و لگد می گرفت و روزگار مرا تلخ و سیاه کرده بود ولی چاره ای جز صبر و تحمل نداشتم چرا که در بین خانواده و بستگان ما «طلاق» لکه ننگی لقب گرفته بود که هیچ کس جرئت نداشت حرفی از آن بزند.

من هم به دلیل ترس از جدایی کتک های همسرم را به جان می خریدم و اعتراضی نمی کردم. روز به روز وضعیت روحی و جسمی محسن بدتر می شد این دیم به طلاق گرفتم.

تازه بعد از جدایی، مادر شوهرم متوجه کارهای زشت پسرش شد. این بود که محسن بعد از کتک کاری مادرش، هفت ماه زندانی شد. من هم برای تامین هزینه های زندگی خود و تنها دخترم در یک دفتر بیمه مشغول به کار شدم. چرا که همسرم حتی کارت یارانه من و دخترم را سوزانده بود تا خودش بتواند از آن مبلغ استفاده کند.

محسن بعد از آزادی با زن دیگری ازدواج کرد و دخترم را به پدر و مادر پیرش سپرد در این میان آن ها نیز برای رهایی از بی قراری و دلتنگی های دخترم به او گفته اند که من مرده ام! دخترم به خاطر آزار و اذیت هایی که شده، حتی از اسم پدر بزرگ و مادربزرگش هم می ترسد و گریه می کند. حالا هم دست به دامان قانون شده ام تا …

انتهای پیام

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *