بعضی غم‌ها پایین نمی‌روند

من هنوز باور دارم بعضی داغ‌ها قرار نیست درمان شوند؛ قرار است چراغ راه شوند.

۱۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۱۹
۱۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۱۹
بعضی غم‌ها پایین نمی‌روند

من هنوز باور دارم بعضی داغ‌ها قرار نیست درمان شوند؛ قرار است چراغ راه شوند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: غم را کم‌کم یاد گرفتم.

نه اینکه با آن کنار آمده باشم؛ نه. فقط فهمیدم بعضی داغ‌ها قرار نیست تمام شوند. فقط شکلشان عوض می‌شود. از اشک به سکوت می‌رسند، از ضجه به بغض، از بغض به چیزی که سال‌ها در گلویت می‌ماند و پایین نمی‌رود.

مادربزرگ که رفت، خانه، عطر نان داغ و چای تازه‌دمش را از دست داد، اما زندگی راهش را پیدا کرد. بعد پدربزرگ‌ رفت. صدای موتور و کلاه و سجاده‌ای که همیشه پهن بود، دعایی که قبل از خواب می‌خواندند، همه شد خاطره. غم بود، سنگین هم بود، اما انگار خدا به دل آدم ظرفیتی داده که بتواند با-align:justify”>امروز تهران، فقط پیکر یک مرد را بدرقه نمی‌کند؛ خاطره دهه‌ها ایستادگی، امید، بیم، دعا و انتظار را بر دوش گرفته است. شهری که سال‌ها با نام او خاطره ساخته بود، امروز با اشک بدرقه‌اش می‌کند؛ اما تاریخ بارها نشان داده است که مردان بزرگ، پس از رفتن نیز در حافظه ملت‌ها می‌مانند. شاید راز ماندگاری، همین باشد؛ اینکه جسم می‌رود، اما عهد می‌ماند

و من هنوز باور دارم بعضی داغ‌ها قرار نیست درمان شوند؛ قرار است چراغ راه شوند.

درست مثل غم پدر که هنوز، بعد از همه این سال‌ها، پایین نرفته است.

کد مطلب 6880580


زینب آزاد

منبع  : خبرگزاری مهر

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *