
ما این روزها بچه یتیمهای این شهر و دیاریم آدمهایی که با همه هراس و سرگشتگی، بغضمان خسته اما مومن به آمدن روزهای پیروزی امیدوار ایستادهایم.
خبرگزاری مهر – مجله مهر: روی دیوار یک جمله میخکوبم میکند: «آقا یتیم شدیم» یک نفر میگوید: «ما این روزها انگار دیالوگ سریال معروف متیو مککانهی را زندگی میکنیم که می گفت روزهای خوب همونایی بود که رفت» راست میگوید؟ نمیدانم! اما میدانم ما دلهره اهل خیمه بعد از هلهله دشمن را زندگی کردهایم.
ما این روزها سرگشتگی بچههای کوفه را زندگی میکنیم آن وقتی که از غم خبر رفتن پدرِ شهر بهت روی صورتشان خشکید و ظرفهای شیر توی دستشان به سنگ واقعیت خورد و کاسههای سفالی امیدشان در روزهای سخت شکست… ما شبیه همان ندای جبرییل شدهایم که میگفت: «اینکدا راه شکست را به روی ما بسته است تا خیالمان راحت باشد.
همان کسی که فردای جنگ با رژیم اسراییل شجاعت یادمان بدهد و راهیمان کند به سمت مصلی که پشتش یکی از باشکوهترین نمازهای جمعه را بخوانیم… همان کسی که میگفت: «خوش به حالتان که من را میبینید و دوستم دارید، من شما را نمیبینم اما دوستتان دارم»
ما این روزها بچه یتیمهای این شهر و دیاریم آدمهایی که با همه هراس و سرگشتگی، بغضمان خسته اما مومن به آمدن روزهای پیروزی امیدوار ایستادهایم چون پای حرفهای پدری بزرگ شدهایم که یادمان داده زیر بیرق ابالفضل العباس علیهالسلام از چیزی هراس نداشته باشیم….. که اگر خامنهای رفت اما خدای خامنهای زنده است… ما این روزها با همه غم و یتیمیمان شبیه این شعر قیصریم که میگفت: من به چشم های بی قرار تو
قول می دهم: ریشه های ما به آب، شاخه های ما به آفتاب می رسد، ما دوباره سبز می شویم!
