قاری قرآنی که طعمه‌ی کرکسان شد

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تاریخ اسلام سراسر صحنه‌های عبرت‌آموز است؛ جایی که مرز میان حق و باطل، همیشه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد روشن و بدیهی نیست. چه بسیار کسانی که در صف اول ایمان ایستادند اما در بزنگاه‌ها فرو ریختند؛ نماز شب‌خوان‌هایی که نشانه عبادت بر پیشانی داشتند اما دلشان از حقیقت تهی شد، و قاریانی که آیات الهی را با صوتی دل‌نشین تلاوت می‌کردند اما در برابر حجت خدا صف کشیدند. این تاریخ، بیش از آنکه روایت گذشته باشد، هشداری برای امروز است.

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ – ۲۳:۲۰
قاری قرآنی که طعمه‌ی کرکسان شد

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تاریخ اسلام سراسر صحنه‌های عبرت‌آموز است؛ جایی که مرز میان حق و باطل، همیشه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد روشن و بدیهی نیست. چه بسیار کسانی که در صف اول ایمان ایستادند اما در بزنگاه‌ها فرو ریختند؛ نماز شب‌خوان‌هایی که نشانه عبادت بر پیشانی داشتند اما دلشان از حقیقت تهی شد، و قاریانی که آیات الهی را با صوتی دل‌نشین تلاوت می‌کردند اما در برابر حجت خدا صف کشیدند. این تاریخ، بیش از آنکه روایت گذشته باشد، هشداری برای امروز است.

در همین فضا، ماجرایی میان کمیل بن زیاد و امیر مؤمنان علیه‌السلام رخ می‌دهد که پرده از یک حقیقت عمیق برمی‌دارد. شبی در کوفه، صدای تلاوتی سوزناک دل کمیل را ربود و او را شیفته حال قاری کرد، اما امام به او هشدار داد که فریب این ظاهر را نخورد. سال‌ها بعد، در جنگ نهروان، همان قاری در صف خوارج کشته* و حقیقتی تلخ آشکار شد؛ به این صورت که هر عبادتی، راه نجات نیست.

بنابر روایت تسنیم، ریشه این سقوط‌ها را باید در یک خطای بزرگ جست‌وجو کرد: جایگزین شدن «ظاهر» به جای «حقیقت». وقتی دین به مجموعه‌ای از نشانرد. پس امام به او رو کردند و فرمودند: «ای کمیل! آهنگ و طنین این مرد تو را به شگفت نیاورد؛ او از اهل آتش است و بعداً تو را آگاه خواهم کرد.»
کمیل از اینکه امام به آنچه در دلش گذشته بود آگاه شده و نیز از داوری ایشان درباره آن مرد ـ با وجود ظاهر نیکوی او در آن حال ـ دچار شگفتی شد. پس خاموش ماند، در حالی که متحیر و در اندیشه بود، و مدتی طولانی گذشت تا آنکه سرانجام کار خوارج به جایی رسید که رسید و امیرالمؤمنین با آنان جنگید؛ در حالی که آنان قرآن را همان‌گونه که نازل شده بود حفظ داشتند. در این هنگام، امیرالمؤمنین به کمیل ـ که در برابر ایشان ایستاده بود ـ نگریستند؛ در حالی که شمشیر در دستشان بود و از آن خون می‌چکید و سرهای آن کافران فاجر بر زمین پراکنده بود. سپس نوک شمشیر را بر یکی از آن سرها نهادند و فرمودند: «ای کمیل! “آیا آن کس که در ساعات شب در حال سجده و قیام است…”»؛ آری، این همان شخصی است که در آن شب می‌خواند و حالش تو را به شگفت آورده بود.پس کمیل پیشانی پای ایشان را بوسید و از خداوند آمرزش طلبید.

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *