
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، وقتی یک نوجوان در میانهی بحرانهای واقعی زندگی قرار میگیرد، مغز او در وضعیت «آمادگی برای بقا» قرار دارد، اما مشکل اینجاست که در دنیای مدرن، این استرسها (مثل فشار کنکور یا دعوای خانوادگی و یا حتی همین شرایط جنگی) راهی برای تخلیه فیزیکی ندارند. در این حالت، سیستم آمیگدال که مرکز پردازش ترس و هیجان در مغز است، به شدت فعال شده و سطح هورمون کورتیزول را بالا میبرد. از سوی دیگر، بخش پیشپیشانی مغز که مسئول منطق و خویشتنداری است، در دوران نوجوانی هنوز به تکامل نرسیده و نمیتواند این حجم از فشار را مهار کند.
در این نقطه، بازیهای خشن به عنوان یک «شبیهساز تخلیه تنش» وارد عمل میشوند. زمانی که نوجوان وارد فضای بازی میشود، آن انرژی عصبی سرکوبشده که راهی به بیرون نداشت، به سمت یک هدف مشخص هدایت میشود. اینجاست که پدیدهی «انتقال برانگیختگی» رخ میدهد؛ یعنی استرس ناشی از واقعیت، به هیجانِ بازی تبدیل میشود. با هر بار پیروزی در بازی یا از بین بردن موانع، مغز نوجوان به جای کورتیزول، شروع به ترشح انبوهی از دوپامین و آدرجتماعی» ایجاد کنند؛ یعنی نوجوانان از طریق تعامل با دیگران، بخشی از تنشهای هیجانی خود را مدیریت میکنند.
پیامی برای والدین: کنسول بازی یا پناهگاه روانی؟
از دیدگاه تربیتی، گرایش به این بازیها در اوج تنش، پیامی به والدین و مربیان دارد: “دنیای واقعی برای من بیش از حد ناامن یا غیرقابل پیشبینی شده است. “
در حالی که بزرگسالان ممکن است این رفتار را لجاجت یا علاقه به پرخاشگری ببینند، اما از نگاه تحلیلی، نوجوان در حال ساختن یک پناهگاه روانی است.
بنابراین، نقش تربیتی والدین در اینجا نه در حذف فیزیکی کنسول و بازی، بلکه در درک این پیام است: نوجوان به محیطی نیاز دارد که در آن همان حسِ «امنیت، پیشبینیپذیری و تسلط» موجود در بازی را، در فضای واقعی خانه نیز تجربه کند.
منبع:تبیان
