17 تیر 1397 – 11:03
در شلوغی راهروهای مجتمع قضایی ونک، پشت در شعبه 263 زنی جوان نشسته بود. چادرش را روی صورت کشیده و به یک گوشه زل زده بود. کمی دورتر زن و مردی سالمند نشسته و به او چشم دوخته بودند. گاهی زیر لب با هم حرف میزدند و دوباره نگاهشان را به سوی زن چادری میگرداندند تا اینکه منشی دادگاه اسم طرفین پرونده را اعلام کرد و هر سه وارد دادگاه خانواده شدند.

به گزارش ایران، قاضی «علی امینی نژاد» با دیدن آنها نگاهی به پرونده انداخت، اسامی خواهان و خوانده را بررسی کرد و رو به زن گفت:«خانم راضیه؛ پدر همسر سابق شما بهعنوان ولی قهری، دادخواست ملاقات نوه خود را دارند. در این باره اگر توضیحی دارید بفرمائید…»
راضیه بلند شد و گفت:«مشکلی نیست. هر وقت بخواهند میتوانند دخترم را ملاقات کنند. من مشکلی ندارم و خوشحال میشوم فرزندم اصل و نسب خودش را فراموش نکند. حتی اگر با من زندگی کند…»قاضی این بار رو به پیرمرد کرد و گفت:«ظاهراً مشکلی نیست. شما هم اگر خواسته یا حرفی دارند که فرزندم را از من بگیرند. در حالی که هر بچهای تنها در کنار پدر یا مادرش میتواند به آرامش برسد. آیا من گناهی کردهام که باید تقاص آن را با واگذاری فرزندم به یک زن و مرد سالمند بدهم؟ این انصاف است؟»
سکوت در دادگاه حاکم شد. قاضی پرونده را ورق زد و یکی از برگهها را مطالعه کرد. سپس رو به راضیه گفت:«قانون تکلیف حضانت کودک شما را مشخص کرده است. خودتان بهتر میدانید که با ازدواج هر زن در فقدان همسرش، مسئولیت طفل آنها به پدربزرگ سپرده میشود، البته تأکید قانون بر حضانت تا هفت سالگی نزد مادر است، اما با ولایت پدربزرگ. بنابراین فعلاً تا چند سال فرزندتان نزد شما باقی است و تنها باید درباره ملاقات پدربزرگ به یک تصمیم مشخص برسیم که فکر میکنم 24 ساعت در هفته کافی باشد.»
انتهای پیام
