دنیای اقتصاد: جنگ بیش از صد روزه میان ایران و آمریکا در نهایت نه به دلیل یک پیروزی قاطع نظامی، بلکه تحت فشار مجموعهای از هزینههای اقتصادی، انرژی و تجاری به سوی کاهش تنشها حرکت کرده است. در ظاهر، آغاز روند صلح نتیجه مذاکرات سیاسی و میانجیگری کشورهای منطقه بود، اما در لایه عمیقتر، آنچه طرفها را به سمت مذاکره سوق داد افزایش مداوم هزینههای جنگ بود؛ هزینههایی که نه فقط ایران و آمریکا، بلکه کل اقتصاد خلیج فارس و حتی بازار جهانی غذا را تحتتاثیر قرار داده بود. در طول این بحران، هرچه زمان میگذشت، برای تمامی طرفها، هزینه ادامه جنگ از منافع احتمالی آن بیشتر میشد و همین مساله به یکی از مهمترین محرکها برای پایان درگیری تبدیل شد.
![]()
یکی احه افزایش دهد، اما اگر اختلافات بنیادین حل نشوند، همان عوامل سیاسی و امنیتی ممکن است در آینده دوباره به نقطه برخورد برسند. به بیان دیگر، اقتصاد میتواند موتور حرکت به سمت صلح باشد، اما تضمینکننده دوام صلح نیست.
شاید مهمترین درس این بحران همین باشد. بازارها، تجارت، انرژی و امنیت غذایی توانستند طرفها را از آستانه یک جنگ گسترده دور کنند، اما پایداری این وضعیت در نهایت به موفقیت مذاکرات سیاسی و امنیتی بستگی دارد. اگر مسائل بنیادین حل نشوند، حتی هزینههای سنگین اقتصادی نیز لزوما نمیتوانند مانع بازگشت تنش و درگیری شوند. اقتصاد میتواند جنگ را متوقف کند، اما به تنهایی نمیتواند صلح را تضمین کند. این تفاوتی است که در تحلیل پایان این جنگ نباید از نظر دور داشت.
