
حدادیان فهمید اگر وا بدهد وارد چه بازی خطرناکی شده. خواست رندی اسدزاده را با رندی پاسخ بدهد و داد: «پیغمبر خدا هم اون روزی که رطب خورد منع رطب نکرد، اگه میخوای درباره ادب حرف بزنیم بذاریم برای یه روز دیگه». همه ما شاهد رکاکتهای لفظی او در همان چند دقیقه بودیم و اینقدر عقلش میرسید که همانجا و همانلحظه درباره ادب منبر نرود. خوب جوابی داد اما غافل از آنکه دست بالای دست بسیار است. همان لحظه زدم روی شانهاش و گفتم: «شما بهتره همین امروز این مصاحبه رو انجام بدی». گفت: چطور؟ گفتم: «اگه اون چیزی که الان گفتی معیار باشه فکر نکنم تا آخر عمرت بتونی درباره ادب حرف بزنی». تیر خلاص بود. رسما وسط کافهخبر منفجر شد. بلند شد و زد زیر میز و فریاد زد: من به دعوت هیراد حاتمی اومدم اینجا و قرار نیست با هر مشنگی حرف بزنم. من هم بیمعطلی از اتاق زدم بیرون و وقت رفتن گفتم: «ما که رفتیم اما هرکی مشنگه بمونه و با ایشون حرف بزنه». ظاهرا حدادیان هم بعد چندتا لیچاری که میگوید همان موقع با ناراحتی از حیاط خبرآنلاین بیرون میزند. دم در هم آقای معزی را میبیند و دو سه حرف زشت و رکیک دیگر هم میگوید و جواب میشنود که: « لمپنی عربدهکشِ فیلمفارسی بههم میخورد. برای همین هم دوستان حدادیان به او پیام دادهاند دست از این دوقطبیسازیها بردارد. البته که حدادیان برای اینکه کم نیاورد با همان ادبیات لمپنی میگوید: اینها اصلا قطب نیستند، اصلا مالی نیستند، اما گمان نکنم ته دلش نداند حد و اندازه آنها چه قدر است. برای همین است که ترسیده. او از هرجایی که بوی عقلانیت و خردورزی به مشام برسد وحشت دارد چرا که خوب میداند هرجا که پای عقل و ادب و معرفت پیش بیاید باید بساطش را جمع کند و برود پیکارش. جالب اینکه سعی دارد رفتارهای خارج از عرفش را به دانشگاه پیوند بزند. از هیئت علمی بودنش میگوید و از اینکه در سه دانشگاه تدریس میکند و احتمالا به ذهنش هم خطور نمیکند که اگر عدهای از دانشگاهیان امروز حاضر نیستند به صراحت با آمریکا و اسرائیل مرزبندی کنند فقط و فقط به این دلیل است که سعید حدادیان در دانشگاه تدریس میکند. فتامل جدا.
