کتاب کاپیتان زیرشلواری 2

مترجم:

فاطمه باقری
قعا بد است. آن ها باید رفتارشان را اصلاح کنند.» آقای کروپ، مدیر مدرسه، هم بدون شک چیزهای زیادی برای گفتن دارد؛ مثلا ممکن است بگوید: «جنایتکارهای موذی، بالاخره گیرشان می اندازم. هیچکس نمی تواند سر من کلاه بگذارد. اگر یک روز از عمرم هم مانده باشد، گیرشان می اندازم.»

اما نظر پدر و مادرشان چیز دیگری است. آن ها قاعدتا می گویند: «جورج و هارولد خیلی بچه های باهوش و مهربان و بامزه ای هستند. البته هر بچه ای کمی شیطنت می کند، که طبیعی است. بچه اند دیگر.» من با پدر و مادرشان بیشتر موافقم. به هر حال، رگ شیطنتی که داشتند باعث می شد گاهی به دردسر بیفتند. راستش یک بار آن ها را به چنان دردسر بزرگی انداخت که مجبور شدند با لشکری از توالت های سخنگوی خبیث و شیطانی مبارزه کنند. ماجرا از این… نه، بهتر است قبل از آن داستان دیگری را برایتان تعریف کنم.

منبع  : ایران کتاب

اشتراک‌گذاری