25 شهریور 1398 – 09:41
چندی پیش، نوعروس ۲۴ ساله ای درحالی که آشفته و گریان بود به دادگاه خانواده ونک تهران رفت تا پرده از سرنوشت تلخ خود بردارد.

به گزارش خراسان، این زن وقتی در برابر قاضی شعبه ۸۷۵ ایستاد، انگار هنوز خودش نمی دانست چه می خواهد اما مطمئن بود دیگر درخانه شوهرش جایی برای او نیست: آقای قاضی من اعتماد خود را به همسرم کاملاً از دست داده ام و احساس میکنم که دیگر نمیتوانم حرفهای او را باور کنم.
قاضی: چه چیزی باعث شده است که اعتماد خود را به همسرتان از دست بدهید؟
من دو سال پیش با همسرم در دانشگاه آشنا شدم. من ۲۵ ساله و او ۲۶ ساله بود. او پسر خوش قیافه ای بود و رابطه ما صمیمی تر شد. خانواده ما از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و … خیلی از او بالاتر بود. در نهایت سال گذشته با هم ازدواج کردیم. او خیلی به من علاقهمند بود اما به طور ناگهانی متوجه شدم که با یکی از دوستان صمیمی من ارتباط برقرار کرده است.
قه طور قطعی نمیتوانم این را بگویم. البته دوست من خودش را به کلی کنار کشیده است اما همسر من دیگر مثل گذشته نیست.
قاضی: منظورتان چیست؟ احساس می کنید که احتمال دارد مجدد به چنین کاری دست بزند؟
بله. این احساس خیلی من را اذیت میکند ولی او هم رفتاری نمیکند تا این احساس در من کمتر به وجود آید.
قاضی:تصمیمتان برای طلاق جدی است؟
واقعاً نمی دانم. حس میکنم که دیگر نمی توانم با او زندگی کنم. اما اگر طلاق بگیرم کجا بروم نه پول دارم و نه کار، دستم به جایی بند نیست حتی اگر مهریه ام را بگیرم اما می دانم دیگر نمیتوانم با شوهرم زیر یک سقف زندگی کنم.
بنابه این گزارش، قاضی دادگاه خانواده دستور داد تا شوهر این زن احضار شود و جلسه رسیدگی در حضور هر دوی آنان برگزار شود.
انتهای پیام
