25 شهریور 1398 – 10:22
محسن اصغری وسطی کلائی نقدی به بهانهی روزهای پایانی اکران فیلم «شبی که ماه کامل شد» نوشت.

به گزارش انصاف نیوز، حکایتی تکراری: «شبی که ماه کامل شد»! این تکرار اما، نه از محتوای فیلم، بلکه از شخصِ کارگردان اثر سر میزند. تنها دانستن یک جمله از روند حرفهای کارگردان، برای ترجمان تمام کاستیها و حتی موارد اضافی فیلم برایمان کافی است: «نرگس آبیار، پیش از این نویسندهی چند رمان بود!»
پیش از اینکه این را بدانی حتی، نام فیلم در مدیوم سینما برایت کمی غریبه جلوه میکند. این اسم بیش از اینکه به سینما متعلق باشد، بیشتر در کتابفروشیها و شهر کتابها به گوش میرسد انگار. هر چند از نگاه نگارنده، نام آن، انتخابی هنرمندانه است و هیچ نشانی از موردی قابل انتقاد از آن نمیتوان یافت شاید. بگذریم…
نرگس آبیار باز هم برای روایتگویی، سراغ داستانی جذاب رفته است که شاید به خودی خود جذابیت لازم را برای مخاطب داشته باشد. سوای از اینکهاتی از تغییر ایدئولوژیک و رفتاری شخصیت “عبدالحمید” را به تصویر نمیکشد، جز تحت تاثیر قرار گرفتن او از کارکتر خشک و دراماتیزه نشدهی “عبدالمجید” که دو جملهی جهادی از قرآن را چندبار در جمع دوستان و هم پیمانان خود ایراد میکند که نه تاثیرش را میفهمیم و نه تغییری قابل باور از آنها. ناخودآگاهِ مخاطب وطنی نیز بیشتر از خود فیلم، از ریگیِ اخبار و رسانهها این مطالب را وام میگیرد. بگذریم…
خلاصه کنیم، اینها همه از یک اصل آدرس میگیرد. توجیه خراب شدن این ایدهی ناب و بهتر نشدنش از آن چه که میبایست شد، توجیه واگذاردنِ خلق جزییات تاثیرگذار و مهم فیلم به مخاطب و بالاخره توجیه این همه کاستیها و سینمایی درنیامدن بخشهای بالاخص میانی و تعیین کنندهی فیلم، از نگاه نگارنده، در یک چیز خلاصه میشود: «نرگس آبیار، پیش از این نویسندهی چند رمان بود!».
انتهای پیام
