06 مهر 1399 – 08:57
زن ۳۸ ساله در حالی که بیان میکرد همه حق و حقوقم را میبخشم و همسرم را به خدا میسپارم تا حق مرا بگیرد، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری مشهد توضیحاتی ارائه داد.

به گزارش سیتنا، او گفت: ۱۸ ساله بودم که با «حشمت» ازدواج کردم. با آن که تا روز عقدکنان همسرم را ندیده بودم، ولی به اجبار تن به این ازدواج دادم، چون خانواده ام اعتقاد داشتند اگر زودتر ازدواج نکنم، دیگر خواهرانم در خانه میمانند و کسی با آنها ازدواج نمیکند.
دو سال دوران نامزدی را به سختی گذراندم و در حالی که تحصیل میکردم مجبور بودم برای تهیه جهیزیه در بیرون از منزل کار کنم. اما سختیهای من بعد از ازدواج نیز نه تنها کاهش نیافت بلکه شدیدتر شد، زیرا همسرم توان اداره زندگی را نداشت و من همچنان باید کار میکردم، به طوری که زن بودن را فراموش کردم، ولی «حشمت» به من بدبین شد و کارمان به اختلاف کشید. این مشاجرهها و ناسازگاریها به جایی رسیدر حالی که برای ازدواج با ایوب مقابل خانواده ام ایستادم و به صدای قلبم گوش کردم، ولی امروز فهمیدم که مسیر را اشتباه رفته ام و باید منطقی فکر میکردم.
حالا هم خیلی از اطرافیانم تاکید میکنند مهریه سنگینم را به اجرا بگذارم و آبرویش را ببرم، اما من هنوز او را دوست دارم و نمیخواهم موقعیت اجتماعی و زندگی او را خراب کنم. از سوی دیگر نیز نمیتوانم با این شرایط زندگی کنم و فرصتهای کمیاب زندگی را از دست بدهم. اکنون با سراب عشق و احساس درونی ام درگیر هستم، ولی همه حق و حقوقم را میبخشم تا از ایوب جدا شوم. او را هم به خدا میسپارم تا حق مرا بگیرد، چرا که از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد.
انتهای پیام
