دختر 13 ساله بودم که خودم را در اختیار پسر همسایه گذاشتم

احساس حقارت و خود کم بینی تمام وجودم را فرا گرفته است و یک عمر با آه و گریه، حسرت زندگی دختران هم سن و سال خودم را خورده ام.


01 آذر 1399 – 00:13

احساس حقارت و خود کم بینی تمام وجودم را فرا گرفته است و یک عمر با آه و گریه، حسرت زندگی دختران هم سن و سال خودم را خورده ام.

دختر 13 ساله بودم که خودم را در اختیار پسر همسایه گذاشتم

به گزارش سیتنا، من از پدر و مادرم و خانواده پدر بزرگم خیلی گلایه دارم چون آن ها سرنوشتم را به بازی گرفتند و به این وضعیت فلاکت بار افتادم. دختر جوان در دایره اجتماعی کلانتری افزود: متأسفانه چند سال قبل پدر و مادرم به خاطر دخالت های بی جای مادربزرگ و عمه ام از همدیگر جدا شدند و قرار بود عمه ام مرا مثل بچه های خودش بزرگ کند. اما او خیلی زود خسته شد و پس از ازدواج مجدد پدرم ناچار شدم به زندگی با نامادری بی عاطفه ام تن بدهم.

پدرم درگیر کارهای خودش بود و نامادری ام نیز که چشم دیدن مرا نداشت از نظر روحی و روانی آزارم می داد و من از کودکی طعم تلخ تنهایی و بی محبتی های این زن را چشیدم و صدایم در نیامد.

«شادی» قطرات اشک را از روی گونه هایش پاک کرد و با صدایی لرزان افزود: من از ۱۳ سالگی بار ۳ ساله دارد. او هر وقت مرا می بیند مقداری پول داخل کیفم می گذارد و با ترس و لرز می گوید زودتر به خانه پدرت برگرد که شوهرم تو را نبیند و… .

مادربزرگم و عمه ام نیز که این آش را برای زندگی ما پخته اند گرفتار مشکلات زندگی خودشان هستند و می گویند در این زمانه هر کس باید گلیم خودش را از آب بکشد و حوصله ندارند به درد دل من گوش بدهند. تازه هر موقع حرفی به میان می آید آن ها می گویند ما نمی خواستیم پسرمان، مادرت را طلاق بدهد و فقط قصد داشتیم کمی سختگیری کنیم تا او ادب بشود، اما آن زن… طلاقش را گرفت و ازدواج کرد. شادی با لبخندی تلخ گفت: نمی دانم گناه من چیست که باید به این سرنوشت تلخ دچار شوم؟ کاش پدر و مادرم می دانستند راه درست زندگی شان چیست و آتش دخالت های دیگران کانون خانواده ما را خاکستر نمی کرد.

انتهای پیام

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *