19 مرداد 1401 – 09:10
محمدجواد… و نازنین… ، پس از ورود به شعبه دادگاه در ردیف اول نشستند.

به گزارش ایران، قاضی در حالی که عینکی بر چشم داشت پرونده را ورق زد و بعد صدایش را صاف کرد و گفت: آقای محمد جواد درخواست طلاق داده اید. من دادخواست شما را خواندم اما ابهاماتی در پرونده وجود داشت که میخواهم مسائل و مشکلات تان را از زبان خودتان بشنوم.
مرد جوان نفس عمیقی کشید و گفت: جناب قاضی 19 ساله بودم که در دانشگاه با نازنین آشنا شدم، البته ارتباط ما به دلیل تربیت خانوادگی و همینطور اعتقادات من و خانوادهام هیچوقت خارج از عرف نبود، اما وقتی احساس کردم به او علاقه دارم از ترس اینکه دچار خطا شوم موضوع را با خانوادهام در میان گذاشتم و آنها هم خواستگاری را منوط به تحقیق درباره نازنین و خانوادهاش کردند،اما یک ماه بعد مادرم از من خواست تا نازنین را فراموش کنم. وقتی با تعجب علت را پرسیدم گفت خانوادههایمان در سطح هم نیست.
در این لحظه قاضی زوج جوان را به آرامش دعوت کرد و گفت: شما هنوز همدیگر را دوست دارید. من به عنوان فردی که سال ها در حوزه مسائل خانواده تجربه دارم به شما میگویم که موضوع شما قابل حل است اما باید هر دوی شما بخواهید.
خانم نازنین شما وقتی پذیرفتید که به شرایط و به اصطلاح قواعد مردی که دوست دارید احترام بگذارید و نظراتش را تأمین کنید باید آنطور رفتار کنید که همسرتان از شما راضی باشد. پسرم شما هم باید با سعه صدر و شکیبایی طوری با همسرتان رفتار کنید که او احساس نکند میخواهید موضوعی را به او تحمیل کنید. تشکیل زندگی مشترک شاید آسان باشد اما حفظ و نگهداری آن دشوار است. امیدوارم با حضور در کلاسهای مشاوره و فرصتی دوباره به یکدیگر شاهد تداوم زندگی تان باشم. جلسه بعد حدوداً دو ماه دیگر… .
انتهای پیام
