24 آبان 1401 – 08:32
اوایل هفته زوجی جوان به یکی از شعبههای دادگاه خانواده مراجعه کرده و در انتظار رسیدن نوبت بررسی پروندهشان بودند.

به گزارش ایران، وقتی منشی دادگاه آنها را به داخل شعبه فرا خواند قاضی که با مطالعه پرونده تا حدودی در جریان مشکلات آنها قرار گرفته بود رو به مرد جوان به نام آرمین کرد و گفت: اینطور که من متوجه شدم شما درخواست جدایی دادهاید. شما تازه شش ماه است ازدواج کردهاید دلیل این درخواست چیست؟
آرمین از جایش بلند شد و گفت: جناب قاضی من و این خانم در دانشگاه با هم آشنا شدیم او دختری شهرستانی و از خانوادهای ساده و سنتی است که برای ادامه تحصیل به تهران آمده و رفتارش کاملاً بچگانه و ساده بود. اوایل آشنایی و دوستی این رفتار برایم جذاب بود چون برخلاف برخی دخترها هفتخط و فریبکار نبود و همین سادگی و بیشیلهپیله بودنش مرا جذب کرد.
وقتی پیشنهاد ازدواج دادم و خانوادهها نیز قبول کردند با هم ازدواتوانم مثل برخی از این بلاگرها آرایش کنم و لباس بپوشم چون از سبک زندگی آنها خوشم نمیآید اما حالا میبینم که آرمین مرا نمیخواهد. بهتر است این زندگی با حکم طلاق تمام بشود تا من هم از دست رفتارهای بچگانه او راحت بشوم.
آرمین مرد زندگی نیست اگر همین الان دوستانش من را تأیید کنند نظرش عوض میشود و من بهترین زن دنیا میشوم اما چون دوستانش به او گفتهاند این چه زنی است گرفتهای، دلش را زدهام. جناب قاضی من هم موافق طلاق هستم حتی مهریه هم نمیخواهم دیگر خسته شده ام.
قاضی گفت: رفتار شما نشان میدهد که برای ازدواج هنوز آمادگی نداشتهاید ولی با این حال باید دو ماه به کلاسهای مشاوره بروید اگر مشکلتان حل نشد آن وقت حکم طلاق را صادر میکنم. یادتان باشد زندگی مشترک نیاز به همفکری و همراهی زن و شوهر با هم دارد.
انتهای پیام
