17 مرداد 1402 – 07:56
زن جوان با قدمهای لرزان و چشمانی نگران به سمت اتاق افسر پرونده رفت؛ به چند قدمی اتاق که رسید مکثی کرد. انگار مردد شده بود، ناخودآگاه به عقب برگشت؛ میخواست اداره پلیس را ترک کند. با خودش فکر کرد بهتر است برگردد وهمچنان به سکوت شش ماههاش ادامه دهد، اما باز پشیمان شد.

به گزارش سیتنا، این بار دل به دریا زد تا راز جنایت شومی را که مدتها در دل نگه داشته بود فاش کند. زن جوان آهسته وارد اتاق شد و با صدایی لرزان سلام کرد بعد هم گوشهای ایستاد. جناب سرگرد که سرگرم خواندن پروندهای بود با شنیدن صدای زن جوان سرش را بلند کرد. نگاهش که به نسرین افتاد، سری تکان داد و گفت: علیک سلام. خانم من که به شما گفتم پرونده همسرت از دست ما خارج شده و در مسیر قضایی قرار گرفته. نه وقت ما را تلف کن و نه خودت را خسته. شوهرت به جرم سرقت مسلحانه در زندان است و قاضی باید برای مجازات یا آزادی او تصمیم بگیرد. الان هم اگر کار دیگری نداری به سلامت.
نسرین آب دهانش را قورت داد و در حالی که نمیدانست از کجا د
نسرین که حالا زنی میانسال شده 15 سال بعد از اعدام شوهرش بار دیگر قدم به دادگاه کیفری تهران گذاشت. وقتی وارد شعبهای شد که حکم پرونده شوهرش را صادر کرده بودند با شرح مختصری از پرونده به قاضی گفت: بعد از اعدام شهرام با کارگری و دستفروشی امرار معاش میکردم، تا اینکه چند ماه قبل وقتی به اداره ثبت احوال مراجعه کردم تا شناسنامهام را تعویض کنم در آنجا به من گفتند که شما متأهل هستی. خیلی تعجب کردم بعد برایشان توضیح دادم که شوهرم 15 سال قبل اعدام شده اما باور نکردند و گفتند مرگ او در جایی ثبت نشده است.
تنها راهی که پیش پایم قرار دادند این بود که به دادگاه بیایم و برگهای بگیرم که تأیید کند او مرده است. حالا به دادگاه آمدهام و تقاضا دارم به من کمک کنید بتوانم نام او را از شناسنامهام حذف کنم. بعد هم زیر لب با خودش گفت: ای کاش راهی بود تا خاطرات شوم چند سال زندگی با او را هم از ذهنم پاک کنم.
انتهای پیام
