خاطرات خواندنی کتاب «پیکان سرنوشت ما»
پایههای بنای پیکان ریخته میشود
به گزارش پایگاه خبری بازارکار به نقل از انتخاب، کار شبانه روزی شروع شد، نقشههایی را که مهندسان کارخانه هیلمن داده مهندسان خودمان و برادرم در کوچۀ فتوحی را تبدیل به آپارتمان برای سکنی دادن مهندسانی کردیم که از انگلستان و آلمان برای همکاری و نصب ماشین آلات به تهران می آمدند.
من و همسر و فرزندانم تا آن روز چهار پسر به نامهای سعید حمید مهدی و محسن و یک دختر به نام سهیلا داشتم به باغی اجارهای در دزاشیب تجریش نقل مکان کردیم. نمیگویم سطح زندگی و مخارج روزانه خود را در حدود همان دوران کارواش داری نگه داشته بودم ولی کلیۀ مخارج خانه ما به جز اجاره خانه بیشتر از روزی 25 تا 30 تومان نمیشد.
محمود هم با همسر و فرزندانش در خانهای اجارهای در تهران ساکن بود. من همیشه از کارکردن با محمود لذت فوقالعاده میبردم و او هم در آن موقع احترام زیادی برای من و کارهایم قائل بود. هر کاری که انجام میدادیم به نام برادران خیامی شهرت پیدا میکرد در صورتی که من بودم که ایده میدادم و کارهای دولتی در ایران و معاملات با شرکتهای خارجی همه به عهده من بود.
منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی
