
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ظاهرش آنقدر غلطانداز بود که توجه همه را جلب میکرد و چهبسا اجازه قضاوتهای غیرمنصفانه را به آدمها میداد. اصلاً یکجورهایی میان جمعیت پرچم گردان و جان فدای دور میدان انگشتنما شده بود و همه او را به هم نشان میدادند. «امیررضا بیطرفان» از نگاهی میگوید که تمام زندگیاش را زیر و رو کرد!
نان حلال ردخور ندارد
«مثل روزهای دیگر بازار بودم، اما آن روز با حال و احوال گرفته از برگشتخوردن حساب و در هم ریختن اوضاع کاری .پدرم با یک پیشنهاد عجیب سعی داشت حالم را خوب کند. با یک ملاقات ویژه .»
حاجی جانباز است و مرد روزهای ایمان و مقاومت. میدانست پسرش کنار همه کجراههها و به قول خودش نوسان اعتقادی، دلش را به دل سیدالشهدا(ع) گرهزده و عاشق این دمودستگاه است. بالاخره او را با نان حلال به این قد و قامت رسانده بود.امیررضا از کودکی برای پدر احترام بسیاری قائل بود، اما آن روز به حدی ناخوش بود که حوصله هیچ کاری را نداشت، چه رسد به پیشنهاد پدر.
به اینجای صحبتهایش که میرسد طنین دعای فرج در میدان میپیچد. دستهایش را رو به آسمان میبرد و گوشه چشمش نم اشکی مینشیند.و میگوید:از خدا و از آقای خامنهای خواستهام اگر بشود، یک هیئت کوچک برای امام حسین (ع) و حضرت زهرا(س) راه بیندازم.

برای وطن تا پای جان می ایستیم
جوانک باغیرت ایرانی که معتقد است اینجاخاک ماست و آدم برای خاک و وطنش باید بجنگد و جان بدهد. سپاسگزار مردمی است که سنگر را حفظ کردهاند و با برگزاری این تجمعات مسبب حضور امثال او در این محافل عاشقی شدهاند.
منبع:فارس
