
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماجرا از یک کلاس درس بیست دقیقهای شروع شد؛ کلاسی که نه در دانشگاه برگزار میشد و نه در حوزه، بلکه در خانه امام خمینی(ره).
فاطمه طباطبایی، عروس امام راحل، آن روزها مشغول مطالعه متون فلسفی بود. هرجا در کتاب به عبارتی دشوار یا مبهم میرسید، فرصت را غنیمت میشمرد و از امام میپرسید.
کمکم این پرسش و پاسخهای کوتاه به جلسهای منظم تبدیل شد؛ جلسهای روزانه که حدود بیست دقیقه طول میکشید.
اما یک صبح، وقتی برای ادامه درس نزد امام رفت، به جای توضیح فلسفی با چند بیت شعر روبهرو شد؛ رباعیای که هم رنگ طنز داشت و هم پیامی جدی:
فاطی که فنون فلسفه میخواند
از فلسفه، فاء و لام و سین میداند
امید من آن است که با نور خدا
خود را ز حجاب فلسفه برهاند
این شعر برای فاطمه طباطبایی پایان ماجرا نبود؛ آغاز ماجرا بود. او از امام خم؟»
اما این پایان درخواستها نبود. چند روز بعد، باز هم شعری تازه به دستش رسید:
تا دوست بود تو را گزندی نرسد
تا اوست غبار چون و چندی نبود
بگذار هر آنچه هست و او را بگزین
نیکوتر از این دو حرف پندی نبود
و پس از آن:
عاشق نشوی اگر که نامی داری
دیوانه نهای اگر پیامی داری
سستی نچشیدهای اگر هوش تو راست
ما را بنواز تا که جامی داری
این شعرها امروز تنها یادگاریهای خانوادگی نیستند. آنها گوشهای از چهره کمتر دیدهشده امام خمینی را نشان میدهند؛ چهرهای که در کنار فلسفه، فقه و سیاست، با زبان شعر نیز سخن میگفت.
منبع: فارس
