
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، عبدالله، پسرکی بود که قدش هنوز به شانههای خیلی از مردان هم قبیلهاش نمیرسید. یک پسر نوجوان ۱۴، ۱۵ ساله. فرمانده نبود و از بزرگان مهاجر و انصار هم نبود. کسی برای شنیدن حرفهایش دورش حلقه نمیزد.
کاروان از حج برمیگشت. آفتاب مثل تکهای آتش بود و بیامان میتابید؛ گرما از زمین بلند میشد. ناگهان دستور توقف رسید. به غدیر خم رسیده بودند. همه ایستادند و عبدالله هم ایستاد. خودش هم احتمالاً نمیدانست سالها بعد، عالمان و محدثان برای شنیدن روایت همان روز به سراغش خواهند آمد. نمیدانست که چشمهای نوجوانش قرار است امانتدار یکی از مهمترین صحنههای تاریخ اسلام شوند.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بر فراز جایگاهی از جهاز شتران ایستادند. جمعیت موج میزد. صدای پیامبر در بیابان پیچید.عبدالله خودش را میان جمعیت جلو کشید. میخواست بهتر ببیند. بهتر بشنود.پیامبر دست امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را بالا بردند و بعد آن جملهای را فرمودند که تاریخ را تا آخر دنیا مشغول خودش کرد:
«مَن کُنت/moballeq.net/wp-content/uploads/2026/06/%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-350×197.png” width=”350″>
حالا نوبت ماست. ما هم در روزهای معمولی زندگی نمیکنیم. ما هم وسط یک برهه مهم تاریخی ایستادهایم. اتفاقهایی را میبینیم که حتماً سالها بعد در کتابها نوشته شوند و خوانده شوند.
پیروزیها، سختیها، ایستادگیها، اشکها و لبخندهای این روزها.شاید میان ما هم عبداللهبنعباسهای دیگری باشند. نوجوانهایی که امروز فقط تماشاگر به نظر میرسند؛ اما فردا راویان این تاریخ بزرگ خواهند شد. تاریخ فقط با قهرمانان ساخته نمیشود.
با شاهدان و راویان صادق هم ساخته میشود. با نوجوانهایی که خوب میبینند، خوب میشنوند و حقیقت را برای نسلهای بعد روایت میکنند.
منابع الغدیر.جلد 1.علامه امینی
بحار النوار. جلد 39. علامه مجلسی.
فارس
