نیره خادمی
روزنامه اعتماد
برای سید احمد دیدن آسفالتهای از جا در آمده، خرده شیشههای بر زمین مانده و خانههای تخریب شده در روزهای جنگی شهر تهران، سخت بود. بارها از محلههای مركزی گذر كرده بود و شاید حتی دیگر رد خطوط میان آسفالتها را هم میشناخت اما آن چهل روز كه كوی و كوچه و خیابان با هر موشك و انفجاری درهم میشكست باید بازوهایش را بیشتر از همیشه به كار میگرفت.
جنگ به یكباره اتفاق افتاد و سید احمد كه نهم اسفند در ساعت صفر درگیری، برای تعمیر دستگاه مورد استفادهاش، به میدان شوش رفته بود آن صداهای مهیب را شنید. سر بر گرداند، گرهای میان ابروهایشان افتاد و در میان پرواز پریشان پرندهها در آسمان، رد صدا را دنبال كرد تا آن دود سیاه و مكان تقریبی آن را پید كند. «فك كنم جنگ شده و چند جا رو زدن.»
وقتی در آن لحظهها همكارش تلفن را جواب داد همین جمله را از سید احمد شنید. به قول خودش زمینهاش را داشت و از قبل احتمال درگیری را داده بود. به سختی خود را از آن فضای ملتهب به اداره پسماند شهرداری تهران رساند و از آنجا همراه سایر پاكبانها به حوالی خیابان كشوردوست اعزام شد. بعد از آن روز هم، هر بار در محدوده منطقه ۱۲ و بازار حملهای صورت میگرفت همراه گروه یا به تنهایی برای پاكسازی منطقه میرفت و چون در رانندگی ماشین سنگین وارد بود، پشت return;
}
const safeId = encodeURIComponent(selectedItem.id);
container.style.display = ‘flex’;
linkEl.href = `/fa/news/${safeId}`;
})();
