عبدالرحیم قنوات
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد
حکایت محمود احمدینژاد، حکایتی است شگفت! همه توان رسمی و غیررسمی، قانونی و غیرقانونی جریانی سیاسی، پشت سر یک فردِ – در خوشبینانهترین حالت – متوهم قرار گرفت و وی را بر کرسی ریاست جمهوری نشاند. او هم کرد، آن چه نباید میکرد، و جالب اینکه هرچه خرابتر کرد، آفرین و مرحبا بیشتر شنید.
احمدینژاد آشکارا با اسرائیل درافتاد؛ هولوکاست را انکار کرد؛ حرفهای درشت زد و تهدیدهای عیان نمود. اسرائیل و آمریکا و اروپا هم با استناد به گفتار و کردار وی، در تنور ایرانهراسی دمیدند و قطعنامهها علیه کشور ما طرح و تصویب کردند.
ما مورخان احساسی داریم که شاید بتوان آن را غریزه یا شمّ و شاید هم فضولی تاریخی نامید. گاهی مورخ بی دلیل و مدرکی کافی، به باوری میرسد که البته از جنس علم نیست، پس نمیتواند آن را در مجلسی علمی باز گوید یا در مجلهای پژوهشی منتشر کند. بر اساس همین حس بود که من از همان آغاز، به احمدینژاد شک داشتم؛ آن حرفهای لغو و آن رفتارهای دور از خرد را فاقد اصالت و نوعی صحنهسازی میدیدم برای رسیدن به اهدافی دیگر که نمیدانستم خود آنها را تعریف کرده یا جاها و کسانی برایش تصمیمسازی میکنند!
اسرائیل – که احمدینژاد دنبال نابودی آن بود – در جنگ دوازده روزه به ایران حمله کرد، اما صدایی از احمدینژf (!selectedItem || typeof selectedItem.id === ‘undefined’) {
return;
}
const safeId = encodeURIComponent(selectedItem.id);
container.style.display = ‘flex’;
linkEl.href = `/fa/news/${safeId}`;
})();
