بودن بین نیروهای مقدس ویژه آمریکا ارزشش را دارد کچل کنی و زن نباشی!

البته نویسندگان فیلمنامه، آن‌قدرها هم بی‌انصاف نبوده‌اند که فقط یک‌نوع زن را در فیلمنامه تصویر کنند؛ بله در یک‌طرف داستان خانم سناتور جاه‌طلب و قدرتمند حضور دارد که برای خودش یک‌ آیرون‌لیدی است و نقشش را هم به آن‌بنکرافت داده‌اند که چهره کاریزماتیکی دارد و کلی خاطره سینمایی خوب با او داریم. در طرف دیگر هم جوردن قرار دارد که دمی مور در دوران جوانی و زیبایی‌اش ایفاگر نقش او شده و به‌خاطر آرمانش، از موی سر و زندگی زنانه می‌گذرد و غلتیدن در گل و لای و لجن مناطق را به جان می‌خرد.

بودن بین نیروهای ویژه آمریکا ارزشش را دارد کچل کنی و زن نباشی!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، فیلم‌بین‌هایی که در دهه‌های گذشته پیگیر فیلم‌های هالیوود بوده‌اند، می‌دانند مجموع کمپانی‌های فیلمسازی که تحت این‌نام می‌شناسیم، از نظر موضوعی، دسته‌بندی‌ها و گروه‌های مختلفی دارند؛ مثلا گروهی از فیلم‌های جنگی و نظامی هالیوود هستند که مربوط به پایداری و مقاومت و در نهایت به هدف رسیدن هستند. این‌فیلم‌ها بین آثار جنگی و نظامی، نمونه‌های بارز مشخصی دارند که به فارسی هم دوبله شده‌اند و ما هم آن‌ها را بارها دیده‌ایم و حالش را برده‌ایم! مثل «مرد افتخار» در سال ۲۰۰۰ که در آن یک‌مرد سیاه‌پوست یا کاکاسیاه که سفیدها آدم حسابش نمی‌کنند، این‌قدر پایداری می‌کند که روی فرمانده پایگاه دریایی را هم کم کرده و در آزمون غواصی شرکت کرده و پیروز می‌شود. بعد هم که پایش قطع می‌شود و برایش پای مصنوعی می‌گذارند، روی رییس دادگاه را کم می‌کند و با لباس سنگین غواصی جدید، آزمون خود را پس داده و به آرزوی همیشگی خود برای «خدمت در ارتش آمریکا» جامه عمل می‌پوشاند حتی اگر عده‌ای سفیدپوست نفهم و کوته‌بین مخالف باشند!

نمونه دیگر «چند مرد خوب» در سال ۱۹۹۲ است که در آن‌ بحث دادگاه و عدالت مطرح است و قهرمانش هم یک‌زن و مرد آمریکایی با بازی دمی مور و تام کروز هستند و در نهایت جناب‌سرهنگ سلطه‌گر ر ضمن به هم ریختن بیابان‌های لیبی، صحیح و سلامت به خانه‌اش که کیلومترها آن‌طرف‌تر است، برگردد. هر وقت هم لازم شد بیاید و کلانتر محل باشد! این‌کلانترها قبلا مرد بودند ولی خب باید انعطاف‌پذیر باشیم و با شرایط جلو برویم. شاید روزگار طوری شد که نیاز باشد این زن‌های مردشده به داد ما مردمان جهان سومی برسند! ما که نمی‌فهمیم. آن‌که خودشان خوب و بد ما را می‌فهمند باید در این‌زمینه تصمیم بگیرند. ما فقط فیلمش را در سال ۱۹۹۷ می‌بینیم و بدون این‌که بفهمیم، در پس ذهن‌مان، در ناخودآگاهمان به لزوم این‌موضوعات پی می‌بریم و منتظر ارتش آزادی‌بخش آمریکا یا اسرائیل [چه فرقی می‌کنند؟ این‌ها که جفت‌شان یکی هستند] می‌شویم که ما را در ونزویلا، ایران، سوریه یا لیبی و عراق نجات بدهد؛ شاید هم روزی در چین و ترکیه و پاکستان و … 

صادق وفایی

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *