چرا تندروهای داخلی از پایان جنگ خوشحال نیستند؟

در روزهایی که نشانه‌های بازگشت تدریجی ثبات به فضای سیاسی و دیپلماتیک کشور بیش از گذشته نمایان شده است، بار دیگر صداهایی از حاشیه سیاست شنیده می‌شود که نه از گفت‌وگو استقبال می‌کنند و نه از کاهش تنش خرسندند. گویی هر زمان که احتمال گشایش در روابط خارجی، کاهش فشارهای اقتصادی یا حرکت به سوی توافقی سیاسی پدیدار می‌شود، بخشی از نیروهای سیاسی که موجودیت خود را در فضای بحران تعریف کرده‌اند، احساس خطر می‌کنند. از همین روست که با افزایش احتمال موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، موجی از حملات سیاسی، تخریب چهره‌های میانه‌رو و مخالفت با هرگونه مصالحه ملی شدت می‌گیرد. در هفته‌های اخیر نیز همزمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره تحرکات دیپلماتیک و امکان کاهش تنش‌های خارجی، برخی جریان‌های رادیکال سیاسی بار دیگر فعال شده‌اند. جریاناتی که در حساس‌ترین روزهای جنگ و بحران، حضور مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در صحنه نداشتند، اما اکنون با احساس نزدیک شدن فضای توافق و گفت‌وگو، به مخالفت‌های گسترده روی آورده‌اند. در ظاهر، این منازعات سیاسی درباره راهبردهای سیاست خارجی، مذاکره یا شیوه مدیریت کشور است؛ اما در واقع مسئله‌ای بسیار عمیق‌تر در پشت این نزاع‌ها نهفته است؛ مسئله‌ای که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: قربانی اصلی رادیکالیسم سیاسی، کودکان و نسل آینده‌اند. در هر جامعه‌ای، اختلاف نظر سیاسی امری طبیعی و حتی ضروری است. توسعه سیاسی بدون نقد و رقابت امکان‌پذیر نیست. اما آنچه خطرناک است، تبدیل سیاست به میدان دائمی جنگ روانی، بحران‌آفرینی و قطبی‌سازی اجتماعی است. هنگامی که برخی بازیگران سیاسی بقای خود را در استمرار تنش جست‌وجو می‌کنند، در واقع آینده جامعه را گروگان منافع کوتاه‌مدت سیاسی می‌سازند. در چنین شرایطی، نخستین گروهی که آسیب می‌بینند، کودکانی هستند که هیچ نقشی در این رقابت‌ها ندارند.

۱۹ خرداد ۱۴۰۵ – ۱۳:۲۰
چرا تندروهای داخلی از پایان جنگ خوشحال نیستند؟

در روزهایی که نشانه‌های بازگشت تدریجی ثبات به فضای سیاسی و دیپلماتیک کشور بیش از گذشته نمایان شده است، بار دیگر صداهایی از حاشیه سیاست شنیده می‌شود که نه از گفت‌وگو استقبال می‌کنند و نه از کاهش تنش خرسندند. گویی هر زمان که احتمال گشایش در روابط خارجی، کاهش فشارهای اقتصادی یا حرکت به سوی توافقی سیاسی پدیدار می‌شود، بخشی از نیروهای سیاسی که موجودیت خود را در فضای بحران تعریف کرده‌اند، احساس خطر می‌کنند. از همین روست که با افزایش احتمال موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، موجی از حملات سیاسی، تخریب چهره‌های میانه‌رو و مخالفت با هرگونه مصالحه ملی شدت می‌گیرد. در هفته‌های اخیر نیز همزمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره تحرکات دیپلماتیک و امکان کاهش تنش‌های خارجی، برخی جریان‌های رادیکال سیاسی بار دیگر فعال شده‌اند. جریاناتی که در حساس‌ترین روزهای جنگ و بحران، حضور مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در صحنه نداشتند، اما اکنون با احساس نزدیک شدن فضای توافق و گفت‌وگو، به مخالفت‌های گسترده روی آورده‌اند. در ظاهر، این منازعات سیاسی درباره راهبردهای سیاست خارجی، مذاکره یا شیوه مدیریت کشور است؛ اما در واقع مسئله‌ای ملکردش بر زندگی نسل آینده باشد. هر سیاستی که به افزایش امید، ثبات، رفاه و امنیت کودکان منجر شود، در مسیر منافع ملی قرار دارد و هر رویکردی که جامعه را به سوی تنش‌های بی‌پایان، قطبی‌سازی و ناامیدی سوق دهد، در نهایت از جیب کودکان و آینده کشور هزینه خواهد شد. کشورها با نفت، بودجه یا حتی قدرت نظامی زنده نمی‌مانند؛ آینده ملت‌ها را کودکانی می‌سازند که امروز در کلاس‌های درس، خانه‌ها و کوچه‌های این سرزمین زندگی می‌کنند. هر تصمیم سیاسی باید با این پرسش سنجیده شود: آیا این تصمیم امید بیشتری برای کودکان ایران می‌آفریند یا ناامیدی بیشتری بر دوش آنان می‌گذارد؟ پاسخ به همین پرسش، مرز میان سیاست مسئولانه و سیاست بحران‌محور را مشخص می‌کند.

 

* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

منبع  : خبر آنلاین

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *