
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، بزرگمهر بشیریه، مدرس و پژوهشگر حقوق نوشت که :وطنفروشی، مقدمهی بیوطنیست؛ آن کس که وطنِ خویش را بفروشد، بیوطن میشود! این یک استدلال منطقی و عقلانی است که شما هر چه را معامله کنی، دیگر آن را نداری؛ مهم نیست در ازای فروشِ وطن چه به دست بیاوری: آزادی، پول، بیشرفی یا دگرهای دیگر؛ به هر روی تو وطن نداری…
نداشتنِ وطن، بی آنکه بدانی، چون دردی خفقانآور گلویت را فشار میدهد و هویتِ واضحی را از تو سلب میکند؛ چه ارزشمندچیزهایی که به چشم نمیآیند و از دست میدهی:
مثلاً تو دیگر پرچمِ ملی نداری و به پرچمِ ساختگی یا غیر رسمی یا بیگانهای چنگ میزنی که یا جهان آن را نمیشناسد یا به تو تعلق ندارد!
مثلاً تو دیگر تیم ملی فوتبال نداری و در جامی جهاننما از پیروزیِ گروهی به نامِ ایران رقصنده که نه، اما ماتمزده میشوی و خودفریبا ماهیتِ آن تیم را انکار میکنی!
و یا مثلاً، تو دیگر نمیتوانی سرودِ سرمستکن وطنفروشانی بود که با ایمیل و استوری و سفسطه و بیخردی و خیانتکاری، مسئلهی ترس و تردیدِ دشمن را به هذیانِ مشروعیتِ یک جنگِ نامشروع بدل کردید.
مروری کوتاه، عمقِ فاجعه را نمایان میسازد: معلم، دانشآموز، استاد، دانشجو، پزشک، پرستار، مهندس، دانشمند، ورزشکار، خبرنگار، سرباز، سردار و در یک کلمه مردمی از جنس ایران!فریاد که این چه معاملهی شومی بود؟!
با من ادامه بده: مدرسه، بیمارستان، ورزشگاه، دانشگاه، سکونتگاه، فرودگاه، هواپیما، بنای تاریخی، کتابخانه، کارخانه، پل، جاده، شهربازی، داروسازی، نیروگاه و از همه مهمتر دلِ رنجدیدهی مادرمان «ایران».
راستی، گفتم مادر! «مادر» مهربان است و بخشنده؛ ملتمسانه به آغوشش برگرد که هنوز شاید عبارتِ «خیلی دیر» به جملهی «وقت تمام شد» ختم نشده باشد…
اینجا ایران،
در اوجِ دلشورههای جنگِ تحمیلیِ سوم!
۲۱۶۲۱۶
