
مهدی محمدی؛ تابناک- من از طبقه جدید خودم روایت می کنم.
این گزارش را از طبقه جدید و البته پایین تر از طبقه قبلی ام، می نویسم.
شما هم اگر این روزها در حسرت انجام کارهایی هستید که قبلا دلخوشی تان بوده، و قدرت انجامش را داشتید، یا اگر در موقع خرید از فروشگاه، مدام قیمت ها را چک می کنید و نهایتا به یکی دو قلم جنس خیلی ضروری اکتفا می کنید، یا اصلا چندین بار در ماه، از این فروشگاه به فروشگاه بعدی و بعدتر می روید تا از هر کدام، مقادیر مشخصی نسیه بخرید و رویتان بشود که درخواست نسیه جدید را از گزینه جدیدتر داشته باشید، شما هم اگر در ماه، چند روز را در هفته، از آن سر دیگر کوچه رد می شوید که سوپری محل نبیندتان، شما هم اگر صبح و شب فکر می کنید که خوش شانس هستید که فعلا کسی از خانواده تان مریض نیست و گرنه چه باید می کردید، اگر از آخرین خریدی که برای شخص خودتان انجام داده اید، خاطره ای مبهم و موهوم در ذهنتان مانده، و اگر عباراتی مثل مشارکت سیاسی و مدنی و … برایتان بی مفهوم شده است،… اگر شما هم این شرایط و روزگاری شبیه به آن را دارید که پیش تر، چنین نبوده، از آشنایی تان خوشحالم؛ ما با هم سقوط کرده ایم. از طبقه متوسط، به طبقه ای پایین تر به نام طبقه فقرا… زیر خط فقر… مقبره الفقرا.
امان از این آخر شهریور
آخر شهریور ما هتلداران، بر اساس آماری موثق باشد ، می شود حتی به این تراژدی غم انگیز خیابانی هم گریست.
حال خودمان را مرور کنیم. این روزها را با سالهای قبل که وخامت حالمان اندکی، بهتر از امروز و کمی کم دردتر بود مقایسه کنیم. این مرور می تواند بخشی از آنچه را که بر جامعه ایرانی می گذرد، روایت کند.
اما روایت اصلی در متن زندگی مردم و در لابلای دغدغه های معیشتی آنهاست و در لای زخم ها و دردهای کهنه، تازه تر هم می شود؛ نه رمقی برای مشارکت و اعتماد و امید باقی می گذارد، نه حسی و احساسی شورانگیز را بر می انگیزد. مقصدش، افسردگی و بعد طغیان است.
به قول یکی از همکاران خبرنگار، ما هر قدر هم تلاش منفی بکنیم و هر چقدر با عرضه و بی عرضه باشیم، باز هم توان به پایین کشیدن یک طبقه پرفشار از جامعه را نداریم. او می خواست بگوید؛ ما سقوط نکردیم؛ هلمان داده اند.
