جوانی که از صرافی همراهم آمده بود نگاهم کرد و گفت اگر حاضر باشی سکه را زیرقیمت بازار بفروشی، خریدارم. تازه فهمیدم ماجرا چیست

اقتصاد۲۴- عصر پنجشنبه بهخاطر مشکل مالی که برایم پیش آمد، برای فروش یک قطعه ربعسکه بهار آزادی راهی بازار شدم. ربعسکهای که اتفاقا از چند سال قبل برای چنین روزی کنار گذاشته بودم.
وارد اولین صرافی یکی از پاساژهای نسبتا معروف غرب تهران شدم. دو جوان اتوکشیده پشت دخل جواب سلامم را با منت دادند. وقتی درباره تصمیم با آنها حرف زدم، یکی از آنها از گوشه چشم نگاهم کرد و به آرامی گفت: «سکهات را ببینم.»
جا خوردم، اما چون قبلا این مدل رفتارها را تجربه کرده بودم، تصمیم گرفتم بدون بحث و جدل سکه را بردارم و راهی صرافی بعدی شوم.
