
مسئله در نهایت این است که انسان عامل بماند؛ بداند چه چیزی ارزش دارد، چه کسی محروم شده و چرا، چه چیزی درست است، و عمل انسانی چه پیامدی دارد.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: انتخاب زمانی معنا دارد که پشت آن دست کم چهار توان زنده باشد؛ توان ارزشگذاری، توان شناخت نیاز انسانهای محروم و علتیابی محرومیت، توان تفکیک راست و دروغ، و توان سنجش عملکرد خود. اگر این چهار توان یکییکی از کار بیفتند، انسان هنوز تصمیم میگیرد، حرف میزند و عمل میکند، اما عاملیت او تهی میشود. تصمیم هست، اما واقعی نیست.
توان ارزشگذاری چیست؟ هر انتخابی به معیاری نیاز دارد که بگوید چه چیزی مهمتر است و چرا. اگر این معیار فقط میل آنی من باشد، معیار نیست، با سلیقهام فرو میریزد. اگر هم فقط توافق جمع باشد، ارزش تابع قدرت جمع میشود. در هر دو صورت، وقتی سود من با حق دیگری تعارض پیدا کند، چیزی جز منفعت، ترس یا فشار بیرونی باقی نمیماند. انسان برای تعهد پایدار به افقی نیاز دارد که از میل شخصی و قرارداد روز فراتر برود؛ درستی، عدالت، امر متعالی یا هر بنیاد دیگری مانند امر الهی که ارزش را فقط به خواستن ما وابسته نکند.
