پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ – ۰۰:۲۳
اگر اقتدار ملی یک چهره داشته باشد، آن چهره مردم ایراناند؛ مردمی که نزدیک به ۲۰۰ روز زیر فشار جنگ و تهدید و دشواریهای اقتصادی ایستادهاند، اما کشورشان را تنها نگذاشتهاند. در تحلیل قدرت کشورها معمولاً از ارتش، موشک، اقتصاد، دیپلماسی، منابع طبیعی و ظرفیتهای سیاسی سخن گفته میشود؛ اما گاهی یک عنصر تعیینکننده در میان این محاسبات فراموش میشود: مردم.
هیچ قدرت نظامی، بدون پشتوانه مردم، پایدار نیست و هیچ کشوری با جامعهای خسته، ناامید و بیاعتماد نمیتواند برای مدت طولانی در برابر فشارهای بزرگ خارجی مقاومت کند.آنچه مردم ایران در نزدیک به ۲۰۰ روز گذشته انجام دادهاند، صرفاً «تحمل یک جنگ» نیست؛ یک آزمون تاریخی است که این ملت در آن، بسیار فراتر از انتظار دشمن ظاهر شده است.دشمن محاسبه کرده بود که فشار خارجی، فشار اقتصادی و جنگ روانی میتواند جامعه را از درون فرسوده کند؛ اما مردم ایران، با همه گلایهها و مشکلاتشان، ایران را تنها نگذاشتند. این حقیقت باید با صدای بلند گفته شود؛ ملتی که خم نشد.
این مردم بینظیرند. نه به این معنا که مشکل ندارند، نه به این معنا که از گرانی و تورم و دشواری زندگی راضیاند و نه به این معنا که همه عملکردهای مدیریتی را تأیید میکنند.اتفاقاً حقیقت در نقطه دیگری است:مردم همزمان میتوانند از وضع اقتصادی خود ناراضی باشند و از ایران دفاع کنند. میتوانند از مسئول خود مطالبه داشته باشند و در برابر دشمن خارجی بایستند. میتوانند نسبت به سیاستی اعتراض کنند، اما اجازه ندهند بیگانه برای سرنوشت کشورشان تصمیم بگیرد. این بلوغ سیاسی و ملی را باید فهمید و قدر دانست. مردمی که زیر فشار اقتصادی زندگی میکنند، اما در روز خطر کشور را تنها نمیگذارند، فقط «جامعه» نیستند؛ ذخیره راهبردی ایران هستند. سرمایهای که اگر درست فهمیده و صیانت شود، بزرگترین پشتوانه امنیت ملی است.
اما یک سؤال جدی از مسئولان اکنون باید پرسشی را بیپرده مطرح کرد:مردم ایستادند؛ مسئولان چه کردند؟ آیا سهم مردم از اقتدار ملی فقط تحمل کردن است؟ آیا قرار است هرگاه کشور با بحران مواجه شد، از مردم خواسته شود صبر کنند، تحمل کنند، همراهی کنند و هزینه بدهند؛ اما هنگامی که نوبت به مدیریت اقتصاد و معیشت آنان میرسد، وعده و شعار جای اقدام را بگیرد؟
این منصفانه نیست. مردم برای کشور ایستادهاند؛ کشور نیز باید برای مردم بایستد. اگر از مردم انتظار مقاومت داریم، باید برای آنان امنیت اقتصادی ایجاد کنیم. اگر از مردم انتظار همراهی داریم، باید سفره آنان را ببینیم.اگر از جوانان انتظار امید به آینده داریم، باید برای آنان شغل، مسکن و امکان ازدواج فراهم کنیم.اگر از خانوادهها سخن میگوییم، باید هزینه درمان، آموزش و زندگی آنان را جدی بگیریم.و اگر از «ایران قوی» سخن میگوییم، باید اجازه دهیم قدرت ایران در کیفیت زندگی ایرانیان نیز دیده شود.
نزدیک به ۲۰۰ روز است که این ملت در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخی خود ایستاده است.با وجود جنگ، تهدید، فشار اقتصادی، گرانی و نگرانی از آینده، ایران را رها نکرده است.این ملت سزاوار ستایش صرف نیست؛ سزاوار خدمت است.سزاوار آن است که مسئولان، فرصت طلایی این سرمایه اجتماعی را درک کنند.سزاوار آن است که به جای مسابقه در تولید شعار، مسابقهای برای حل مشکلات واقعی مردم شکل بگیرد.سزاوار آن است که مدیر ناکارآمد جای خود را به مدیر توانمند بدهد؛ منابع کشور به جای رانت و اتلاف، صرف تولید و رفاه عمومی شود؛ و مبارزه با فساد از شعار به اقدام تبدیل شود.مردمی که در میدان خطر خم به ابرو نیاوردند، نباید در میدان اقتصاد احساس بیپناهی کنند.اگر مردم سپر ایران در برابر دشمناند، دولت باید سپر مردم در برابر فقر، تورم، فساد و ناکارآمدی باشد.این یک معامله سیاسی نیست؛ مسئولیت حکمرانی است.امروز باید با صدای بلند به مسئولان گفت:مردم سهم خود را ادا کردهاند.اکنون نوبت شماست. نه با شعارهای زیبا که مزین به کلمات نورانی نهج البلاغه و آیات نورانی قرآن می باشد اما زندگی مردم روز به روز سخت تر و سخت تر می شود و سفره هایشان کوچک تر و جسمشان رنجورتر و بیمار می گردد. مردم ایران ایستادند چنانکه نیروهای مسلح ایستادهاند؛ حالا نوبت دولتمردان است که بایستند و برای این مردم جان دهند و از همه چیز خود به خاطر ایران و ایرانی بگذرند که با توجه به مسئولیت دولتمردان در بهبود اقتصاد و معیشت، اقدامات عملی در این عرصه میتواند قدردانی هر چند مختصر از ملت بزرگ ایران باشد.
هیچ قدرت نظامی، بدون پشتوانه مردم، پایدار نیست و هیچ کشوری با جامعهای خسته، ناامید و بیاعتماد نمیتواند برای مدت طولانی در برابر فشارهای بزرگ خارجی مقاومت کند.آنچه مردم ایران در نزدیک به ۲۰۰ روز گذشته انجام دادهاند، صرفاً «تحمل یک جنگ» نیست؛ یک آزمون تاریخی است که این ملت در آن، بسیار فراتر از انتظار دشمن ظاهر شده است.دشمن محاسبه کرده بود که فشار خارجی، فشار اقتصادی و جنگ روانی میتواند جامعه را از درون فرسوده کند؛ اما مردم ایران، با همه گلایهها و مشکلاتشان، ایران را تنها نگذاشتند. این حقیقت باید با صدای بلند گفته شود؛ ملتی که خم نشد.
این مردم بینظیرند. نه به این معنا که مشکل ندارند، نه به این معنا که از گرانی و تورم و دشواری زندگی راضیاند و نه به این معنا که همه عملکردهای مدیریتی را تأیید میکنند.اتفاقاً حقیقت در نقطه دیگری است:مردم همزمان میتوانند از وضع اقتصادی خود ناراضی باشند و از ایران دفاع کنند. میتوانند از مسئول خود مطالبه داشته باشند و در برابر دشمن خارجی بایستند. میتوانند نسبت به سیاستی اعتراض کنند، اما اجازه ندهند بیگانه برای سرنوشت کشورشان تصمیم بگیرد. این بلوغ سیاسی و ملی را باید فهمید و قدر دانست. مردمی که زیر فشار اقتصادی زندگی میکنند، اما در روز خطر کشور را تنها نمیگذارند، فقط «جامعه» نیستند؛ ذخیره راهبردی ایران هستند. سرمایهای که اگر درست فهمیده و صیانت شود، بزرگترین پشتوانه امنیت ملی است.
اما یک سؤال جدی از مسئولان اکنون باید پرسشی را بیپرده مطرح کرد:مردم ایستادند؛ مسئولان چه کردند؟ آیا سهم مردم از اقتدار ملی فقط تحمل کردن است؟ آیا قرار است هرگاه کشور با بحران مواجه شد، از مردم خواسته شود صبر کنند، تحمل کنند، همراهی کنند و هزینه بدهند؛ اما هنگامی که نوبت به مدیریت اقتصاد و معیشت آنان میرسد، وعده و شعار جای اقدام را بگیرد؟
این منصفانه نیست. مردم برای کشور ایستادهاند؛ کشور نیز باید برای مردم بایستد. اگر از مردم انتظار مقاومت داریم، باید برای آنان امنیت اقتصادی ایجاد کنیم. اگر از مردم انتظار همراهی داریم، باید سفره آنان را ببینیم.اگر از جوانان انتظار امید به آینده داریم، باید برای آنان شغل، مسکن و امکان ازدواج فراهم کنیم.اگر از خانوادهها سخن میگوییم، باید هزینه درمان، آموزش و زندگی آنان را جدی بگیریم.و اگر از «ایران قوی» سخن میگوییم، باید اجازه دهیم قدرت ایران در کیفیت زندگی ایرانیان نیز دیده شود.
نزدیک به ۲۰۰ روز است که این ملت در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخی خود ایستاده است.با وجود جنگ، تهدید، فشار اقتصادی، گرانی و نگرانی از آینده، ایران را رها نکرده است.این ملت سزاوار ستایش صرف نیست؛ سزاوار خدمت است.سزاوار آن است که مسئولان، فرصت طلایی این سرمایه اجتماعی را درک کنند.سزاوار آن است که به جای مسابقه در تولید شعار، مسابقهای برای حل مشکلات واقعی مردم شکل بگیرد.سزاوار آن است که مدیر ناکارآمد جای خود را به مدیر توانمند بدهد؛ منابع کشور به جای رانت و اتلاف، صرف تولید و رفاه عمومی شود؛ و مبارزه با فساد از شعار به اقدام تبدیل شود.مردمی که در میدان خطر خم به ابرو نیاوردند، نباید در میدان اقتصاد احساس بیپناهی کنند.اگر مردم سپر ایران در برابر دشمناند، دولت باید سپر مردم در برابر فقر، تورم، فساد و ناکارآمدی باشد.این یک معامله سیاسی نیست؛ مسئولیت حکمرانی است.امروز باید با صدای بلند به مسئولان گفت:مردم سهم خود را ادا کردهاند.اکنون نوبت شماست. نه با شعارهای زیبا که مزین به کلمات نورانی نهج البلاغه و آیات نورانی قرآن می باشد اما زندگی مردم روز به روز سخت تر و سخت تر می شود و سفره هایشان کوچک تر و جسمشان رنجورتر و بیمار می گردد. مردم ایران ایستادند چنانکه نیروهای مسلح ایستادهاند؛ حالا نوبت دولتمردان است که بایستند و برای این مردم جان دهند و از همه چیز خود به خاطر ایران و ایرانی بگذرند که با توجه به مسئولیت دولتمردان در بهبود اقتصاد و معیشت، اقدامات عملی در این عرصه میتواند قدردانی هر چند مختصر از ملت بزرگ ایران باشد.
اسدالله افشار
