یکی از دلایلی که برخی افراد فکر میکنند رویکرد دینی نمیتواند به آرامش منجر شود، مواجهه آنها با افراد «مذهبینما» است. این افراد ممکن است ظاهر مذهبی داشته باشند، اما در عمل رفتارهایی مغایر با اعتقادات دینی نشان دهند؛ مانند کلاه گذاشتن سر دیگران یا بیتوجهی به اعمال عبادی. حضور چنین افرادی در جامعه میتواند باعث بدبینی دیگران به دین و آموزههای مذهبی شود
جوان آنلاین: زندگی مشترک، جادهای است پر از پیچوخم، که آغازش با شور و شوق و وعدههایی از عشق و خوشبختی همراه است، اما گاه در میانه مسیر، زوجها خود را در میان امواجی از اختلافها، سوءتفاهمها و سکوتهای سنگین مییابند. خانهای که قرار بود مأمن آرامش باشد، به میدان نبردی تبدیل میشود که در آن هر کلمه به زخمی تازه بدل میگردد. چرا عشق به تنهایی کافی نیست؟ آیا مهارتهای گفتوگو و درک متقابل، حلقههای گمشدهای نیستند که میتوانند پلی برای بازگشت به روزهای خوشایند و صمیمیت بسازند؟ گاهی زوجین به اشتباه تصور میکنند که عشق بهطور خودکار، تفاوتها را حل میکند و آرامش را به ارمغان میآورد، اما حقیقت این است که عشق، هرچند پرقدرت، نیازمند تغذیهای از احترام، مهارتهای ارتباطی و از همه مهمتر، یاد خداوند است. همانطور که هر کلمه و نگاه، میتواند فاصلهای میان دلها ایجاد کند، مهارتهای آموختنی و انعطاف در برابر دیگری، میتواند همان دلها را به یکدیگر پیوند دهد. «جوان» در این رابطه با محسن پوراحمد خمینی، کارشناس ارشد رشته روانشناسی اسلامی گفتوگو کردهاست. این گفتوگو چراغی است برای کاوش در عمق مشکلات رایج میان زوجها و مسیری که آرامش و محبت را دوباره به خانهها بازمیگرداند.
چرا بسیاری از زوجها پس از ازدواج با مشکلات ارتباطی روبهرو میشوند، در حالی که تصور میکردند قرار است بهترین زندگی را با طرف مقابل داشته باشند؟
یکی از چالشهایی که معمولاً زوجها در اوایل زندگی مشترک با آن روبهرو میشوند، این است که با پرسش «چه فکر میکردم و چه شد!» مواجه میشوند. بسیاری از افراد تصور میکنند که ازدواج با فرد مورد علاقهای که برای رسیدن به او تلاش کردهاند، به معنای آغاز زندگی ایدهآلی است که هیچ مشکل یا اختلافی در آن وجود ندارد، اما این نگاه منطقی نیست.
در واقع، زندگی مشترک همیشه با تفاوتهایی همراه است. ما در اینجا با دو انسان با جنسیتهای متفاوت روبهرو هستیم؛ مرد و زنی که نهتنها ویژگیهای جنسیتی متفاوتی دارند، بلکه ممکن است از فرهنگها، شهرها، تربیتها و حتی نژادهای مختلف باشند. این تفاوتها میتواند زمینهساز اختلافات باشد. اگر زوجین با یک نگاه غیرواقعبینانه وارد زندگی شوند و انتظار داشته باشند هیچ اختلافنظری پیش نیاید یا طرف مقابل همیشه تسلیم خواستههایشان باشد، به سرعت با یأس و ناامیدی روبهرو خواهند شد.
برای داشتن یک زندگی مشترک موفق، لازم است زوجین دیدگاهی واقعبینانه اتخاذ کنند. آنها باید بپذیرند که حتی اگر عاشق هم باشند، احتمال وجود اختلاف نظر و سلیق ه وجود دارد. این اختلافها ممکن است بزرگ یا کوچک باشند، اما اگر افراد مهارتهای ارتباطی را نیاموزند، حتی مسائل جزئی نیز میتواند به درگیری، دوری، تنش و قهر منجر شود. با گذشت زمان، این مشکلات ممکن است به حدی تکرار شوند که قبحشان از بین برود و زوجین در یک رابطه طولانیمدت دچار طلاق عاطفی شوند، حتی اگر طلاق رسمی رخ نداده باشد.
برای جلوگیری از این وضعیت، زوجین باید مهارتهای ارتباطی را یاد بگیرند. مرد باید بداند چگونه با همسرش برخورد کند و زن نیز باید مهارتهای ارتباطی با شوهرش را بیاموزد. وقتی مشکلی ایجاد میشود، باید بر اساس مهارت و با هدف حل مسئله به آن بپردازند. همچنین، انعطافپذیری و توجه به رضایت الهی میتواند کمک کند تا دل یکدیگر را به دست بیاورند و با قاعدهمندی و مهارت، یک زندگی آرام و رضایتبخش بسازند.
آموزش مهارتهای ارتباطی زوجین از چه زمانی باید آغاز شود؟
آموزش مهارتهای ارتباطی زوجین نباید تنها به دوران پس از ازدواج یا به افرادی که در شرف ازدواج هستند، محدود شود. زمان مناسب یادگیری این مهارتها به دوران خردسالی، کودکی و نوجوانی برمیگردد و سپس در جوانی و دوره ازدواج ادامه پیدا میکند. کودکان از همان دوران خردسالی و نوجوانی، به دلیل الگوپذیری شدید، نوع ارتباط والدین خود را مشاهده و تقلید میکنند. تعامل سازنده، محبتآمیز، همراه با احترام متقابل و پذیرش مسئولیتهای تعریفشده توسط والدین، زمینهساز یادگیری این مهارتها در کودکان است. بهعنوان مثال، مادری مهربان، فداکار، دارای توجه به معنویت و عبودیت، از طریق رفتارهای خود الگوی تأثیرگذاری برای فرزندان میشود و آنها را برای مراحل بعدی زندگی، مانند ازدواج، آماده میکند.
رفتار والدین تأثیر زیادی بر شکلگیری مهارتهای ارتباطی فرزندان دارد. زمانی که والدین اهل ابراز محبت و احترام طرفینی باشند، فرزندان نیز چنین رفتارهایی را یاد میگیرند. این الگوها نهتنها برای تعامل با والدین و اعضای خانواده اهمیت دارند بلکه باعث میشوند فرزندان برای زندگی مشترک در آینده آمادگی بیشتری داشته باشند.
همانطور که شما اشاره کردید، خانوادهها در آموزش صحیح روابط و مهارتهای گفتوگو نقش مؤثری دارند، اما همه افراد شانس پرورش در خانوادهای را که مهارتهای ارتباطی در آن به خوبی آموزش داده شود، ندارند. پس برای جبران این خلأ چه باید کرد؟
اگر بنا به دلایلی، افراد نتوانند این مهارتها را در خانواده بیاموزند؛ جامعه باید با استفاده از ظرفیتهای آموزشی و فرهنگی خود وارد عمل شود تا افراد بتوانند مهارتهای لازم را برای تعاملات سالم و سازنده یاد بگیرند. مراکز آموزشی مانند مدارس و دانشگاهها، رسانههای ملی، فضای مجازی و منابع مطالعاتی نظیر کتابها و دورههای آموزشی، همه از جمله عواملی هستند که میتوانند این مهارتها را به افراد منتقل و خلأ ناشی از فقدان آموزش در خانواده را جبران کنند.
هنگامی که افراد به دوره نوجوانی و جوانی میرسند، آموزش مهارتهای ارتباطی باید به شکل دقیقتر و هدفمندتری صورت گیرد. در مدارس و دانشگاهها، مباحثی نظیر سبک زندگی مشترک با رویکرد دینی و سازگار با سبک زندگی بومی میتواند در قالب دروس علمی ارائه شود. همچنین شرکت در کلاسهای تخصصی، مطالعه منابع مربوط به این موضوع و آموزش مهارتهای ارتباطی با همسر ضروری است. از این طریق، افراد میتوانند با آمادگی بیشتری وارد زندگی مشترک شوند. ایجاد دورههای آموزشی رسمی برای یادگیری مهارتهای ارتباطی اهمیت دارد. چنین دورههایی باید به قدری جدی گرفته شوند که افراد ملزم به کسب نمره حدنصاب در آزمونهای مرتبط باشند؛ بهطوریکه پس از موفقیت در این دورهها اجازه ورود به مراحل بعدی ازدواج، نظیر آزمایشهای ضروری و ثبت عقد، به آنها داده شود. در صورتی که فرد در دوران نوجوانی و جوانی این مهارتها را نیاموزد و خانهای که در آن رشد کرده فاقد فضای مناسب برای آموزش این موارد باشد، ممکن است رفتارهایی مغایر با مهارتهای درست را فراگیرد. بنابراین، الزام به گذراندن چنین دورههایی قبل از ازدواج، نقش مهمی در تربیت صحیح افراد و آمادگی آنها برای زندگی مشترک خواهد داشت.
آیا قبل از ازدواج باید آزمونها و مشاورههای شخصیتی بیشتری انجام شود تا افراد درک بهتری از خود و نیازهای ارتباطیشان پیدا کنند؟
در رابطه با تستها و پرسشنامههای شخصیتی باید اشاره کنم که این ابزارها به دلیل ماهیت واکنشی خود، نقاط ضعف جدی دارند. بسیاری از این تستها قابل اعتماد و دقیق نیستند و به نظر من ضرورتی برای استفاده از آنها در مشاوره پیش از ازدواج وجود ندارد. شخصاً در مشاورههای خود از این تستها استفاده نمیکنم، زیرا معتقدم که بیشتر این پرسشنامهها با فرهنگ بومی ایرانیان و مسلمانان سازگار نیستند. بسیاری از این تستها در کشورهایی با فرهنگهای متفاوت، مانند انگلستان یا فرانسه طراحی شدهاند و حتی اگر بخواهند آنها را با فرهنگ ما سازگار کنند، تغییراتی جزئی انجام میدهند، مانند حذف برخی موارد یا افزودن نکاتی مثل نماز خواندن. این تغییرات سطحی، کارایی این ابزارها را برای تحلیل دقیق شخصیت زیر سؤال میبرد.
حتی اگر تستی بر اساس پژوهشهای بومی طراحی شود و پایایی و روایی آن تأیید شود، باز هم نمیتوان گفت که میتواند شناخت دقیقی از شخصیت افراد ارائه دهد. دلیل اصلی این است که این تستها واکنشی هستند و افراد میتوانند بهگونهای پاسخ دهند که خلاف واقع باشد. بهعنوان مثال، ممکن است فرد به دلیل حال روحی نامناسب یا حتی به عمد پاسخهایی نادرست بدهد، و این مسئله تحلیل نتایج تست را غیرقابل اعتماد میکند. بنابراین، من اعتقادی به این ندارم که با استفاده از تستهای شخصیتی بتوان افراد را بهدرستی شناخت.
تجربهای هم در این زمینه دارم؛ یکی از مراجعهکنندگان من پس از گذشت تنها دو ماه از ازدواج به دنبال جدایی بود، در حالی که پیش از ازدواج جلسات متعدد مشاوره و تستهای شخصیتی انجام داده بود. حتی مشاور مربوطه تأکید کرده بود که زوجین از نظر شخصیتی کاملاً همسان هستند. اما زندگی مشترکشان به سرعت شکست خورد، و این نشان میدهد که شخصیت افراد به عواملی همچون تقوا، اراده، انعطافپذیری و یادگیری مهارتهای ارتباطی بستگی دارد، نه به نتایج تستهای شخصیتی.
آرامش در زندگی و دستیابی به یک رابطه موفق، نیازمند یادگیری مهارتهای ارتباطی، تقویت انعطافپذیری و داشتن اراده قوی است و ارتباطی با انجام تستهای شخصیتی ندارد. به همین دلیل، بهجای اعتماد به این ابزارها، باید بر آموزش و تقویت مهارتهای واقعی تمرکز کرد.
