
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، بازرگانی بسیار ثروتمند بود . فرزندانش بزرگ شدند ، از به دست آوردن کار و شغل روی گردان بودند ( دنبال کار و حرفه نمی رفتند ). شروع به ول خرجی ثروت پدر کردند. پدر لازم دانست فرزندان را پند دهد و سرزنش کند. و هنگام نصیحت گفت : ای فرزندان ، انسان ها دنبال سه مقام اند و با داشتن چهار ویژگی بدان خواهند رسید. اما آن سه مرتبه که خواستار آنند زندگی خوب است و والا مقامی و دست یابی به پاداش اخروی و آن چهار صفت که به واسطه ی آن می توان به این اهداف رسید ٬ اندوحتن مال است از راه پسندیده و تلاش مناسب در نگه داری آن و هزینه کردن برای بهتر شدن زندگی و خشنودی زن و فرزند و به توشه ی آخرت می انجامد. خویشتن داری از آفات بد (معاصی منکر ) تا آن جا که امکان دارد و هر که یکی از این چهار صفت را نادیده بگیرد . روزگار مانع تحقق اهداف او می شود.
پسران بازرگان اندرز پدر شنیدند و فواید آن را خوب دانستند و برادر بزرگ تجارت را پیشه کرد. و سفر به جاهای دور را انتخاب کرد و با او دو گاو بود نام یکی شنزبه بود و دیگری نندبه. در مسافرت به باتلاقی برخوردند ٬ شنزبه در آن ماند ٬ با تدبیر او را نجات دادند. در آن حال توان حرکت نداشت . پسر بازرگان مردی برای مراقبت او گذاشت تا پرستار وی باشد ٬ وقتی قوت گرفت با خود ببرد. کارگر (مراقب گاو ) روزی آن جا ماند ٬ حسته شد ٬ شنزبه را رها کرد و رفت و به پسر بازرگان گفت : گاو از بین رفت.
برای مشاهده دیگر مطالب مرتبط با فرهنگ و هنر روی لینک کلیک کنید
