بیداد ساخته سهیل بیرقی، فیلمی ست که سعی دارد با بهرهگیری از فضای ملتهب و خفقان آور تاریخی و اجتماعی ایران، یک روایت دراماتیک ارائه دهد، اما در مسیر رسیدن به این هدف، دچار لغزشهای جدی شده است. اگر بخواهیم با بیانصافی از این اثر فاصله بگیریم، اولین و مهمترین نکته این است: عبور از سد سانسور، هرگز به معنای کیفیت روایت نیست. شجاعت در تولید، لزوماً به معنای درام اصیل نیست؛ و بیداد دقیقاً در همین مرز میان ادعای جسارت و فقر اجرا سقوط میکند.
فیلم حول محور صدای زن و حضور او در موسیقی به عنوان خواننده رسمی دور می زند. سِتی کاراکتر اصلی داستان، جوانی ست که سودای خوانندگی دارد و می خواهد روی سن بخواند. اما موانع پر رنگی سر راهش قرار میگیرد…
یکی از بزرگترین آسیبهای فاحش فیلم را فیلمنامه به اثر وارد می کند. عدم انسجام در روایت، ضعف اساسی قصه است. در واقع فیلمنامه نمیتواند میان رویدادهای تاریخی/اجتماعی و شخصیتهای دراماتیک تعادل برقرار کند. به جای اینکه داستان، به شکلی ارگانیک از دل فضا بیرون بیاید، به نظر میرسد فیلمنامه صرفاً مجموعهای از سکانسهای پراکنده است که سعی دارد با ایجاد تنشهای مصنوعی، هیجان ایجاد کند. به نظر می رسد آقای کارگردان با عجله سعی کرده تمامی معضلات جامه خصوصا جامعه ی زنان و دختران را در سکانس های پیاپی به تصویر بکشد. از ممنوعیت صدای زن تا پریود و … .
