گروه دانشگاه «خبرگزاری دانشجو»- یادداشت دانشجویی*؛ آن زماني که گمانه ي حضور روحاني در انتخابات ۹۲ به واقعيت مبدل شد، هنوز خيلي از کارشناسان و صاحبان فکر (باتوجه به سوابق و نوع نگرش خاص ايشان درحوزه اقتصاد و اهتمام جدي به منش اشرافي گري و…) حتي کمترين احتمال در خصوص پيروزي وی در انتخابات را کاملا غير کارشناسي و غيرمنطقي قلمداد ميکردند.
اما اين احتمال به وقوع پيوست! منتها نه بخاطر افتخار ايشان به تدابير هسته اي سال ۸۳-۸۲ (بخوانيد عقب نشيني هاي کرنش مآبانه) و نه به خاطر اعتقاد ايشان به اقتصاد نئوکينزي ( که حتي در خود آمريکا و اروپا نيز ناکارآمدي و چالش آفريني آن در اقتصاد کشور به اثبات رسيده است) و نه بخاطر اهتمام ويژه ايشان و اطرافيانشان به طبقه اشراف و نه بخاطر خيلي از شاخصه هاي ديگري که هر کدامشان براي سلب مقبوليت مردمي يک شخصيت سياسي مقبول کافيست؛ بلکه بخاطر شعارهاي زيبا و ادعاهاي انتخاباتي اي بود که شخص روحاني با توجه به آگاهي کامل نسبت به نياز جامعه درحوزه معيشت و اقتصاد مطرح کرده بود.
