خبرگزاری آنا– علی رحمانی: با گشت و گذاری کوتاه در شهرهای اطراف مشهد مقدس به آسانی به این نکته پی خواهیم برد که ساکنان استان خراسان فارغ از مذهب و مشرب فکری خویش با ارادتی خالص و بی غل و غش به امام رضا (علیه السلام) و راه و مرام ایشان عشق میورزند. این عشق ورزی عارفانه آن قدر عیان و آشکار است که رهبر معظم انقلاب طی بیاناتی در تاریخی بیست و نهم فروردین ماه ۱۳۷۰ ش در جمع تعدادی از زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی فرمودند: «مرقد منور علیبنموسیالرّضا (علیهالصّلاةوالسّلام) منبع برکات بیشماری است و بخصوص برای من یکی از برکات بزرگ الهی محسوب میشود». وقتی در لابهلای کوچه پس کوچههای تاریخ در پی علل و عوامل شکلگیری چنین ارادت ویژهای میگردیم درمییابیم که با وجود نیت شوم دستگاه خلافت عباسی برای بدنام کردن امام (علیه السلام) امام هشتم شیعیان با زیرکی و درایت خاصی نه تنها مانع عملی شدن این نقشه شیطانی شدند بلکه با تبلیغ هر چه بیشتر آموزههای الهی مکتب حقه تشیع در فکر و ذهن ایرانیان موجبات گرایش بیش از پیش مردم روشن ضمیر ایران و خراسان بزرگ به سمت مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را فراهم آوردند. برای آشنایی با سیر تحولات مربوط به دوران امام رضا (ع) با حجت الاسلام و المسلمین دکتر حمیدرضا مطهری رئیس پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت (علیهم السلام) به گفتوگو نشستیم.
آنا: لطفاً بفرمایید نقش جنبشهای شیعی در دوره عباسی در روند اتخاذ تصمیم تبعید امام رضا (علیه السلام) توسط حکومت وقت به مرو و ناحیه خراسان به چه نحوی بود؟
ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت امام رضا (علیه السلام) باید خدمتان عرض کنم که مأمون به عنوان هفتمین خلیفه عباسی در یک فضایی قرار گرفت که ناچار شد برای حفظ حکومت خود، امام رضا (علیه السلام) را از مدینه به خراسان منتقل کند و بعد هم ایشان را به عنوان خودش معرفی کند. اهداف مختلفی پشت سر این اقدام مأمون وجود داشت. اما یکی از مسائلی که زمینه این کار را فراهم کرد دقیقاً همان قیامهای علویان بود که به آن اشاره فرمودید منتها برای فهم این که این قیامها چگونه زمینه این کار را فراهم کرد باید به ابتدای کار خلافت عباسی بازگردیم. در جریان هستید که دعوت عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد (صل الله علیه و آله وسلم)» شروع شد. این شعار به معنای رضایت به فردی از خاندان پیامبر (ص) و انتخاب یک نفر از خاندان پیامبر اکرم (ص) برای خلافت است. این شعار در زمان امویان مطرح شد. به طور طبیعی مصداق این شعار اهل بیت (علیهم السلام) و علویان شناخته میشدند یعنی کسی خاندان عباس را به عنوان اهل بیت پیامبر (ص) نمیشناخت و لذا عباسیان مرکز ثقل دعوت خودشان را در خراسان قرار دادند جایی که مردم مصادیق خاندان پیامبر (ص) را خیلی خوب تشخیص نمیدادند و نمیدانستند که آیا فرزندان عباس مصداق خاندان پیامبر (ص) هستند یا نه این در حالی بود که در ان مقطع تاریخی نقطه مقابل امویان عمدتاً علویان بودند یعنی در آن زمان تمام حرکتهای ضداموی توسط علویان شکل میگرفت. طبیعی بود که جامعه فکر میکرد که مصداق این شعار سیاسی علویان هستند وقتی که حکومت امویان ساقط شد به یکباره عباسیان بر سر قدرت آمدند. این در حالی بود که رنج و زحمت اصلی در دوران امویان بر دوش علویان بود. یعنی زحمتها را علویان کشیده بودند ولی ثمره به دست عباسیان رسیده بود؛ لذا بسیاری از علویان در ابتدای حکومت عباسی و به صورت مشخص شاخه حسنی علویان (نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام)) مدعی خلافت شدند یعنی خلافت را حق خودشان میدانستند و اتفاقاتی در عصر امویان رخ داده بود که حتی سفاح و منصور عباسی به عنوان نخستین خلفای عباسی قبل از شکلگیری خلافت خاندان خود در کنگره ابواء که اجتماع بنیهاشم به دعوت عبدالله ابن حسن بود با محمد ابن عبدالله که بعدها به «نفس زکیه» معروف شد بیعت کرده بودند، اما وقتی که امویان ساقط شدند این عباسیان بودند که به خلافت رسیدند لذا حسنیان مدعی خلافت شدند و قیامهای آنها از آن زمان آغاز شد. این که عرض کردم این قیامها زمینه این اقدام را فراهم میکند یعنی این که از همان ابتدا علویان خلافت عباسیان را نپذیرفتند و این دغدغه مهمی برای عباسیان بود که به شکلی از علویان برای حکومت خود اعتراف بگیرند و در هر دورهای هم تلاش میکردند با تحت فشار قرار دادن بزرگان علوی این کار را انجام دهند و به نتیجه دلخواه خود برسند، اما خب طبیعی بود که چنین اتفاقی مطابق آنچه که آنها میخواستند رخ نداد.
