اولین اقدام برای بازسازی زندگی پس از طلاق؛ 2 سال بود که برای رسیدن به چنین روزی لحظه شماری می کرد، درست از آن روز که دیگر طاقتش طاق شد، آن روز که احساس کرد زندگی، دیگر زیر این سقف ممکن نیست، قید همه چیز را زد و از تمام حق و حقوقت خود گذشت تا بتواند جدا شود…
و حالا جدا شده بود. ۲سال تمام به این روز فکر می کرد. به روزی که مهر طلاق می تواند تمام روزهای سخت گذشته را از ذهن و زندگی او پاک کند و روزهایی بدون استرس، بدون دعوا، بدون تهمت، بدون ترس و شب هایی بدون گریه و بدون درد را برایش رقم بزند، این حس خوب وقتی طلاق نامه را با اختیار و اشتیاق امضا کرد همراهش بود. اما این «شیرینی» همچون مشکلاتی کوچک خیلی زود از بین رفت. درست وقتی تاکسی مقابل خانه پدری اش نگه داشت. او حالا با یک چمدان لباس به خانه ای باز می گشت که ۸سال پیش با هلهله و شادی آن را ترک کرده بود. تنهایی غریبی روی شانه هایش سنگینی می کرد…
