
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، این هم از شوخیهای روزگار است که جایزهای به نام «صلح» نوبل تاسیس شده که به جنگطلبها و جماعت آتشافروز اعطا شود. مدت زیادی از درخواستها و خواهشهای شیرین عبادی برنده همینجایزه از آمریکا برای حمله به ایران نمیگذرد. البته ایشان شیرینکاریهای دیگری هم در کارنامه دارد و در مقاطع مختلف از دولت ایران خواسته جاسوسهای آمریکایی را آزاد کند یا مثلا در تحلیلهای شاذ و عمیق خود گفته وقتی به ایران حمله شد و جمهوری اسلامی از بین رفت، تجزیهطلبان میتوانند با میل و خواست خود خاک ایران را برای تشکیل کشورهای مورد نظرشان تجزیه کنند!
اما در اینمطلب بنا نداریم به تحلیلهای عمیق و شیرینکاریهای امروز شیرین عبادی بپردازیم. بلکه بنا داریم به روزگاری سفر کنیم که غربیها، ایشان را شایسته دریافت جایزه نوبل دانسته و با اعطای جایزه به او، به افتخار عظیمی نائلش کردند. او هم مست از چنینعنوانی خود را شوالیه صلح دانست و سنگینی بار مسئولیت را روی شانههای خود احساس کرد. اما در بهرهبرداری از یکی از طراحیهای کارفرمایان خود شکست خورد و ناکام ماند.
جایزه صلح نوبل آنزمان که شیرین عبادی برندهاش شد، یکمیلیوندلار ارزش داشت و ۱۹ آذر ۱۳۸۲ پس از اعطابادی بهتر است جایزه خود را صرف مجابکردن دولت آمریکا برای جلوگیری از تولید مینهای ضدنفر کند. چون آمریکا تاکنون از امضای معاهده جلوگیری از تولید مینهای ضدنفر خودداری نکرده است.»
ایناتفاق مربوط به سال ۱۳۸۳ است و چرخ روزگار طنز چرخیده و چرخیده تا در اینروزها، خانم وکیل صلحطلب با تندیس جایزه صلح نوبل در دست، از آمریکا بخواهد سرزمینی را که روزی کشورش محسوب میشده، بمباران کند! بله این هم از شوخیهای روزگار است! باز هم با همان وکیل برنده صلح نوبل، آمریکای ناجیاش و ایران مواجهایم. راستی اینلباسِ مبارزه با استبداد هم خیلی به تن خانم عبادی و همراهانش در امضای بیانیه درخواست حمله به ایران زار میزند!
به چنینروزگار خندهداری اگر نخندیم چه کنیم؟
