
در روستای ما، پیرمردی بود خانزاده؛ که با سواد کلاس دوم-سوم قدیم، در عین روستایی بودن، اما شخصیت، فهم و البته خانزادگیاش باعث شده بود سکوتهایش، حرفهایش و جوابهای عمیق و چالشیاش به حرف ها و در برابر رخدادها، بین اهالی زبانزد شود.
با آن اندازه از ابهت و وجاهت، اما پیرمرد خانزاده، از نگاه ما و دیگر اطرافیان، یک ایراد اساسی داشت. او بسیار زیاد درباره یکی از خانوادههای همان روستا حرف میزد. عجیب بود از این مرد.
یک بار، یکی از اهالی از او پرسیده بود: «خان؛ تو شخصیت عجیبی داری و خیلی از کارهایت و حرفهایت برای خیلیها سند و درس است. فقط یک چیز در رفتار تو عجیب و ناسازگار است. درباره فلان خانواده، خیلی بیش از حد واکنش داری و زیاد دربارهشان حرف میزنی.»
پیرمرد گفته بود: «درباره دیگران چقدر حرف میزنم؟»
طرف گفته بود: «تقریباً هیچ.»
خانزاده پاسخ داده بود: «خدا خیرت دهد. من هر روز که از خواب بیدار میشوم، بنایم بر همین سکوت و حرف نزدن است. منتها این طایفه که تو از آن سخن میگویی، هر روز صبح با لشکری از اعوان و انصار به سمت من میآیند و به زور و زحمت و آزار، لب و دهان مرا باز میکنند و میگویند که شروع کن. باید امروز هم درباره ما حرف بزنی و چارهای جز این نداری.»
پیرمرد گفته بود: «اساس من سکوت است و گاهی مختصر پاسخی؛ آن هم به ضرورت. اما اینها به زور، خودشان حرف در دهانم میگذارند و مرا به حرف وا هم گرفت. اتفاقا وقتی که آنها بگویند و مدام تکرار کنند و من موضع نگیرم، باید ایراد بگیرید.»
این متن را در باب وظیفه رسانه و ضرورت نظارت بر عرصه عمومی نوشتم تا مبادا با سکوت، به اشتباه و اشتباهات بعدی دامن زده داده باشیم.
ترجیح من رسانهای، کار در آرامش و نوشتن از خوشبختیهای شهروندان در سایهسار حاکمانی مسئول و مسئولیتپذیر است؛ این، حلاوت مدام میآفریند. اما افسوس که این روزها را و این حرفها را باید تلخ نوشت… اما باید نوشت.

*مهدی محمدی ؛ دبیر سرویس اجتماعی تابناک
