اگر بخواهیم کارنامه مهدی غضنفری در صندوق توسعه ملی را فقط با چند عدد و چند پروژه توضیح دهیم، در حق مسئله اصلی ظلم کردهایم. اهمیت این دوره در آن نیست که چند میلیارد دلار منابع بازگشت یا چند پروژه بزرگ تأمین مالی شد (که البته اعداد در این حوزهها امیدآفرین و معنادارند)؛ اهمیت بنیادین آن در این است که منطق وجودی صندوق از نو تعریف شد. صندوقی که بهتدریج در نقش یک صندوق پرداخت، یک حساب ذخیره یا یک کانال عبورِ منابع فرسوده میشد، در این دوره کوشید به چیزی فراتر از آن تبدیل شود: نهاد حکمرانی ثروت ملی.
این تفاوت کوچک نیست. صندوق توسعه ملی اگر در سطح «تخصیص» بماند، نهایتاً یکی از ابزارهای مالی دولت است؛ اما اگر به سطح «حکمرانی ثروت» ارتقا پیدا کند، باید همزمان سه کار را انجام دهد: دارایی را حفظ کند، ارزش دارایی را از فرسایش مصون نگه دارد، و آن را به سرمایه مولد برای آینده تبدیل کند. این سه وظیفه، اگرچه به ظاهر سادهاند، در عمل نیازمند نوعی شجاعت نهادیاند که در ساختارهای اداری کم دیده میشود: شجاعتِ نه گفتن به مصرفزدگی، نه گفتن به تسویههای صوری، نه گفتن به تبدیل تدریجی داراییهای بیننسلی به هزینههای روزمره.
