روایتی جامانده از تشییع سیدحسن نصرالله/در قلب ما ببین که ویتنام دیگری است!

وقتی جمعیتی عظیم در بیروت گرد هم می‌آیند تا با یک قهرمان وداع کنند، آیا فقط یک پرونده تاریخی را نمایان می‌کنند یا داستان ناگفته‌ای را که در دل‌هایشان دارند، بروز می‌دهند؟ در روز وداع با سید حسن نصرالله، افکار و آرزو‌های بسیاری در آسمان بیروت معلق بود. 

در قلب ما ببین که ویتنام دیگری است!

تشییع‌کنندگان هر لحظه یاد سخنرانی‌هایش را در گوشه‌ای از ذهن‌ها تکرار می‌کردند که در آنها به مردم امید و عزت می‌داد، اکنون و در اینجا، تماشای تابوتش، همه آن لبخند‌ها و حرف‌ها را در ذهن‌ها زنده میکند. صحبت‌های مردی که بیست سال حضور علنی نداشت. وقتی به مردم می‌گفت: «یا اشرف الناس… اطهر الناس… اکرم الناس»

بیروت در سکوت بود، اما در پس این سکوت، نغمه‌هایی از غم و امید جریان داشت. در گوشه خیابان‌ها، چهره‌های آشنا و غمگین، گویای داستان‌هایی بودند که تنها با اشک‌ها به زندگی بر می‌رسیدند.

آدم‌ها قصه‌هایی دارند، همزمان غصه‌هایی؛ تا در سرشان نباشی، رازشان را درنمی‌یابی. 

در جاده فرودگاه بیروت، همگام با خیل جمعیتی که برای تشییع گرد آمده‌اند، قدم می‌زنم. چه بسیار چهره‌هایی که ناگهان بغضشان می‌ترکید و بی‌اختیار اشک می‌ریختند. گویی آواری پنج‌ماهه بر دل‌هایشان سنگینی می‌کرد و اکنون باید باور می‌آوردند که دورانی به سر آمده است. دورانِ امیدواری به اینکه سیدحسن نصرالله زنده است. دوست داشتم قصه‌ها و غصه‌هایشان را بدانم.

ایمان و امید؛ زندگی در سایه غیبت بزرگان

روز‌های ابتدایی حمله اسرائیل تا همین چند روز پیش، بسیاری به اعتقاد خود مبنی بر زنده بودن سید حسن نصرالله پایبند بودند. این باور، نه صرفاً یک گفت‌و‌گو، بلکه یک رختان جنایتی بزرگ‌تر از خانه‌های مردم است. درخت چه گناهی دارد که باید در دنیای انسان‌ها قربانی شود؟ به دوستی پیام دادم و گفتم: «همه خرابی‌ها و جنایت‌های اسراییل را می‌فهمم، اما یکی را نمی‌فهمم. این اسراییلی‌ها حتی درخت‌ها را هم از ریشه می‌کنند…»

جواب داد: «لعنت به آنها. حالم بهم می‌خورد از دولت و مردم آنها. اینها کل حیات را می‌گیرند.»

راست می‌گفت با حیات مشکل دارند. کنار یک «کاج» از ریشه درآمده ایستادم، یکی از آنها در دستانم آرام گرفت. در همین حال یک کوادکوپتر اسراییلی در بالای سرمان پرواز می‌کرد و ما را زیر نظر داشت که چه کار می‌کنیم. در دلم تکرار کردم: «این‌ها دشمن حیات هستند.»

حامد هادیان

*مصرعی از شعر سیاوش کسرایی

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *