
جواد مجابی، پیر ادبیات و هنرهای تجسمی ایران دیروز در ۸۷ سالگی خاموش شد؛ مردی که تا واپسین روزهای حیات، حتی در بستر بیماری، قلم و قلممو را زمین نگذاشت و با خلق آثاری درخشان در پهنه داستان، شعر، طنز و نقد بیش از ۶ دهه بر پیکره فرهنگ معاصر ایران نقش بست.
جواد مجابی – شاعر، نویسنده، نقاش و منتقد هنری- ۱۴ شهریورماه پس از تحمل یک دوره بیماری از دنیا رفت. مجابی در سال ۱۳۱۸ در تهران متولد شد. او دوران تحصیل را در زادگاهش گذراند و از همان نوجوانی به ادبیات و نقاشی روی آورد. همزمانی علاقه او به کلمه و تصویر، شاید از او شخصیتی متفاوت ساخت؛ هم در وادی شعر طبع آزمایی کرد، هم رمان نوشت، هم طنزهای تیز و گزنده خلق کرد، هم نقدهای بنیادین بر هنر تجسمی نگاشت و هم خود پای بر جای نقاشان گذاشت.
از رمانهای ماندگار تا طنزپردازی
او فعالیت حرفهای خود را از اوایل دهه ۱۳۴۰ آغاز کرد. در سال ۱۳۴۴، اولین مجموعه شعر خود را با عنوان «فصلی برای تو» منتشر کرد و خیلی زود به حلقه روشنفکران نزدیک به جریانهای نوگرای ادبی پیوست. اما برخلاف بسیاری از همدورهایهایش که تنها در یک حوزه متمرکز شدند، مجابی هیچ گاه خود را در یک قالب محصور نکرد و این ویژگی، او را به چهرهای کمنظیر در تاریخ فرهنگ معاصر ایران تبدیل کرد.
به گزارش ایسنا، در حوزه داستاننویسی، مجابی با آثاری چون «شب ملخ»، «شهربندان»، «بنفشههای سراشیب»، «باغ گمشده» و «مومیایی» شناخته میشود. او در این رمانها و داستانهای بلند، با زبانی شاعرانه و ساختاری پیچیده، به واکاوی لایههای پنهان زندگی شهری و بحران هویت انسان معاصر پرداخت. «شب ملخ» که یکی از مهمترین آثار داستانی او محسوب میشود، با فضای سورئال و روایتی چندلایه، هنوز هم از آثار شاخص ادبیات داستانی دهه شصت ایران به شمار میرود.
اما شاید بتوان گفت که مجابی در طنز، جایگاهی بیبدیل داشت. او با تکیه بر میراث کلاسیک ادبیات ایران، بهویژه عبید زاکانی، توانست طنزی مدرن و انتقادی خلق کند که در عین خندهآوری، تلخ و تکاندهنده نیز هست. مجموعه «عبید بازمیگردد» و «نیشخند ایرانی» از جمله آثار طنزی هستند که در آنها، او با زبانی هوشمندانه، ناهنجاریهای روزگار خود را به باد نقد گرفت. مجابی معتقد بود که طنز، تیغ دو لبهای است که اگر در دست هنرمندی چیرهدست باشد، میتواند مؤثرترین سلاح برای تغییر نگرش جامعه باشد.
