
شفقنا آینده– یک کارشناس و تحلیل گر مسائل منطقه درباره رویکرد آمریکا در قبال ایران می گوید: تاریخ نشان داده است که رویکرد کلیِ ساختار قدرت در واشینگتن نسبت به ایران، فارغ از رنگ حزبی، با استراتژی فشار تعریف میشود. بنابراین، معطل کردن توانمندیها و ظرفیتهای کشور به امیدِ تغییر دولت در آمریکا، خطایی راهبردی است. اگرچه شخصیت سیاسی دونالد ترامپ با بیثباتی در عهد و پیمان همراه است، اما با نگاهی واقعبینانه میتوان استدلال کرد که وی -علیرغم تمام چالشها- ممکن است برای رسیدن به یک تفاهم نهایی، پتانسیلهای متفاوتی نسبت به سایر رؤسای جمهور پیشین آمریکا داشته باشد. نباید این فرصت تاریخی را صرفاً درگیر بازیهای حزبی یا انتظارات واهی از تغییر دولتها در واشینگتن کرد؛ بلکه باید با رویکردی مستقل از تحولات انتخاباتی آمریکا، بر حفظ منافع ملی تمرکز نمود.
دکتر عطا تقوی اصل در گفت و گو با خبرنگار شفقنا آینده در پاسخ به این سوال که در تحولات اخیر سیاست خارجی ایالات متحده، بر تمایل تیم سیاسی واشینگتن جهت تشدید محاصره دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی بر ایران تاکید شده است. پرسش اصلی این است که چرایی بازگشت آمریکا به این رویکرد چیست؟ آیا این اقدام نتیجه عدم موفقیت در گزینه نظامی است یا هدف دیگری را دنبال میکند؟ همچنین، جایگاه «تفاهمنامه اسلامآباد» در این میان چیست و آیا فشار جدید میتواند منجر به بازگشت به توافقهای پیشین شود یا صرفاً بخشی از یک بازی استراتژیک است؟ اظهار داشت: تاریخچه تعاملات ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که واشینگتن همواره از ابزارهای سنتی خود برای اعمال فشار استفاده کرده است. از زمان وقوع انقلاب اسلامی ۵۷، تحریمهای اقتصادی همواره به عنوان کارآمدترین و کمهزینهترین ابزار در اختیار هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه بوده است. در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، این استراتژی با ابزارهای جدیدتری از جمله تهدیدهای نظامی و مواجهههای مستقیم همراه شد.
