
شفقنا- محمدجواد حقشناس استاد روابط بینالملل در روزنامه اعتماد نوشت: استقلال، یکی از بنیادیترین مفاهیم در تاریخ سیاسی ایران معاصر است؛ مفهومی که در بیش از چهار دهه گذشته، بخش مهمی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز بر مدار آن تعریف شده است. اما شاید امروز، پس از تجربهای طولانی از تقابل با ایالاتمتحده، زمان آن رسیده باشد که یک پرسش ساده اما اساسی را دوباره مطرح کنیم؛ آیا استقلال به معنای ایستادن و ستیز دایمی در برابر امریکاست یا به معنای آنکه بتوانیم مستقل از امریکا تصمیم بگیریم؟ این دو مفهوم، اگرچه در ظاهر نزدیک به یکدیگرند، در عمل تفاوتی بنیادین دارند. «استقلال در برابر امریکا» ممکن است به این معنا باشد که امریکا همچنان محور اصلی تعریف سیاست خارجی ما باشد؛ هر تصمیم واشنگتن، موضوع اصلی محاسبات تهران شود و بخش مهمی از هویت سیاسی ما در مخالفت با آن قدرت شکل بگیرد، اما «استقلال از امریکا» معنای دیگری دارد: امریکا یکی از متغیرهای مهم محیط بینالمللی ما باشد، اما تعیینکننده تصمیمهای ایران نباشد. این تفاوت را شاید بتوان با تجربه چین بهتر فهمید. چین در دوران مائو، بخش مهمی از سیاست خارجی و هویت سیاسی خود را مبتنی بر راهبرد انقلابی بر مبارزه با امپریالیسم و مقابله با امریکا بنا کرده بود.
چینِ انقلابی، خود را در برابر نظامی میدید که آن را نماد سلطه جهانی میدانست و در ادبیات سیاسی مارکسیست لنینیستی، مبارزه با امپریالیسم به یکی از پایههای مشروعیت سیاسی تبدیل شده بود، اما این رویکرد، در کنار مجموعهای از سیاستهای اقتصادی و داخلی، چین را برای سالها در مسیر فقر، انزوا، وابستگی به مسکو و انسداد توسعه در داخل قرار داد. پس از مائو، دنگ شیائوپینگ با یک تغییر بنیادین در پرسش حکمرانی روبهرو شد. پرسش اصلی دیگر این نبود که چگونه امریکا را شکست دهیم؛ پرسش این بود که چگونه چین را قدرتمند و مردم را برخوردار از رفاه و آموزش و بهداشت کنیم؟ این تغییر پرسش، به تغییر راهبرد انجامید. چین درهای اقتصاد خود را به روی جهان گشود، سرمایه و فناوری خارجی را جذب کرد، مناسبات اقتصادی خود را گسترش داد و حتی روابط خود با امریکا را از میدان تقابل ایدئولوژیک به عرصه همکاری، رقابت و تامین منافع ملی منتقل کرد، اما این گشایش به معنای وابستگی چین به امریکا نبود.
برعکس، چین میخواست از همه ظرفیتهای جهان برای ساختن قدرت نرم و سخت خود استفاده کند. چین نه امریکایی شد و نه از استقلال خود دست کشید، بلکه از دشمنی دایمی با امریکا به ساختن قدرت مستقل خود روی آورد. در دهههای بعد، این روند ادامه یافت و در دوره شی جینپینگ، چین با تکیه بر اقتصاد، فناوری، قدرت نظامی، بازار بزرگ داخلی و حضور گسترده در اقتصاد جهانی، به رقیبی راهبردی برای امریکا تبدیل شد. امروز آنچه بیش از شعارهای ضدامریکایی چین، رهبران امریکا را نگران میکند، ظهور کشوری است که میتواند با امریکا همکاری کند، با آن رقابت کند و در مواردی در برابر آن بایستد، بدون آنکه سرنوشت خود را به تصمیم واشنگتن گره زده باشد.
این شاید مهمترین درس تجربه چین برای ایران باشد. استقلال، محصول دشمنی نیست؛ محصول قدرت خردپایه است. ایران البته چین نیست و شرایط تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی دو کشور قابل قیاس کامل نیست. اما یک اصل را میتوان از این تجربه آموخت: کشورها زمانی استقلال راهبردی بیشتری پیدا میکنند که اقتصاد، جامعه، فناوری، سرمایه انسانی، توان دفاعی و دیپلماسی خود را تقویت کنند، نه آنکه همه توان خود را صرف تعریف دشمن و بازتولید تقابل کنند. امروز مساله ایران نیز صرفا این نیست که با امریکا رابطه داشته باشیم یا نداشته باشیم. پرسش مهمتر این است که چرا امریکا تا این اندازه در تصمیمهای ما حضور تعیینکننده دارد؟ اگر انتخابات امریکا بتواند بر بازار ارز ایران اثر جدی بگذارد، اگر سخنان رییسجمهور امریکا فضای روانی جامعه ما را دگرگون کند، اگر تحریم واشنگتن مسیر بخش بزرگی از اقتصاد ما را تعیین کند و اگر پیشنهاد مذاکره یا تهدید به جنگ، محاسبات سیاسی و امنیتی کشور را به سرعت تغییر دهد، باید از خود بپرسیم که استقلال راهبردی ما تا چه اندازه تحقق یافته است؟ در اینجا سخن از کوچک شمردن قدرت امریکا نیست. برعکس، یکی از شروط سیاست خارجی خردمندانه، شناخت دقیق قدرت رقیب است. نه باید امریکا را شکستناپذیر تصور کرد و نه باید در دام تصور فروپاشی زودهنگام آن افتاد. هر دو نگاه میتوانند به خطای محاسباتی منجر شوند. استقلال همچنین فقط استقلال سرزمینی و نظامی نیست. استقلال در تصمیمسازی نیز بخشی از استقلال ملی است. اگر یک کشور با عملیات روانی، جنگ شناختی، تبلیغات، فشار اقتصادی یا ایجاد دوگانگی اجتماعی، محاسبات تصمیمگیران کشور دیگر تحتتاثیر قرار گیرد، بخشی از قدرت خود را از دست داده است، بنابراین حفظ استقلال، مستلزم مصون نگه داشتن فرآیند تصمیمسازی از هیجان، دوقطبیسازی و خطای شناختی نیز هست. از همین منظر، مناقشههای اخیر در درون جریانهای سیاسی کشور را نیز باید با دقت بیشتری دید.
