
استودیوی Frogwares این بار به جای تمرکز کامل بر کارآگاهی، تجربهای نزدیکتر به سبک Survival Horror ارائه داده که در آن بقا، مدیریت منابع، مبارزات نفسگیر و وحشت روانشناختی در اولویت قرار گرفتهاند. البته ریشههای کارآگاهی مجموعه همچنان حفظ شده و بازیکن در کنار مقابله با موجودات کابوسوار، باید سرنخها را کنار هم قرار دهد و رازهای شهر نفرینشده آرکهام را کشف کند.
داستان The Sinking City 2 حول محور کالوین رفرتی و نامزدش فی بنت روایت میشود؛ زوجی که کنجکاوی بیش از حد آنها، سرآغاز فاجعهای وحشتناک میشود. آنها تصمیم میگیرند آیینی باستانی را برای دسترسی به سرزمین اسرارآمیز Dreamlands اجرا کنند؛ سرزمینی که در افسانههای لاوکرفتی جایگاه ویژهای دارد و ورود به آن همواره با خطرات ناشناخته همراه بوده است. اما این مراسم طبق انتظار پیش نمیرود و همهچیز از کنترل خارج میشود.
هدف اصلی کالوین در ظاهر نجات فی و یافتن راهی برای پایان دادن به این کابوس است، اما هرچه داستان پیش میرود، مشخص میشود اتفاقات بسیار بزرگتر از سرنوشت این دو شخصیت هستند. موجودی ناشناخته از فی بهعنوان ابزاری برای اجرای نقشههای خود استفاده میکند و کالوین ناچار میشود هم با گذشته فراموششدهاش روبهرو شود و هم حقیقتی را کشف کند که شاید هرگز نباید از آن آگاه میشد.
یکی از جذابترین بخشهای روایت، داستانهای فرعی است که از طریق اسناد، نامهها و رادیوهای قدیمی روایت میشوند. هر یادداشت، بخشی از زندگی مردمی را نشان میدهد که پیش از آغاز این فاجعه زندگی عادی داشتند و اکنون قربانی نیروهایی شدهاند که فراتر از درک انسان هستند. برنامههای رادیویی نیز با روایتهایی رازآلود، حس رازآلودگی و ترس را بیش از پیش تقویت میکنند و باعث میشوند دنیای بازی بسیار زندهتر و باورپذیرتر به نظر برسد.
البته داستان در زمینه شخصیتپردازی قهرمانان به همان اندازه موفق نیست. کالوین و فی اگرچه انگیزهای مشخص دارند، اما در بسیاری از لحظات واکنشهای آنها نسبت به اتفاقات اطراف چندان باورپذیر نیست. آنها کمتر مسئولیت نقش خود در آغاز این فاجعه را میپذیرند و تمرکز اصلیشان تنها نجات خودشان است. همین موضوع باعث میشود ارتباط احساسی با این دو شخصیت نسبت به سایر ساکنان آرکهام دشوارتر باشد.
با وجود تغییر مسیر مجموعه به سمت اکشن و بقا، ریشههای کارآگاهی سری همچنان حفظ شدهاند. در طول مراحل باید سرنخهای مختلف را جمعآوری کرده، اسناد را بررسی کنید و ارتباط میان شواهد را پیدا کنید تا مسیر پیشروی مشخص شود. بازی حتی این امکان را فراهم کرده که سیستم هایلایت کردن اطلاعات مهم را غیرفعال کنید تا همهچیز صرفاً با دقت در متن اسناد و استنتاج شخصی انجام شود؛ قابلیتی که تجربهای چالشبرانگیزتر برای علاقهمندان به معماهای واقعی ایجاد میکند.
در The Sinking City 2 هیچ گوشهای از محیط بیاهمیت نیست. جستوجوی دقیق ساختمانهای متروکه، بیمارستانها، هتلها و بازارهای غرقشده معمولاً با پیدا کردن مهمات، مواد ساخت آیتم، ارتقای کولهپشتی یا حتی سلاحهای جدید همراه است. اگر با عجله از محیطها عبور کنید، احتمالاً بسیاری از تجهیزات ارزشمند را از دست خواهید داد و در ادامه بازی با کمبود منابع روبهرو خواهید شد.
حل معماهای فرعی و کشف اسرار محیط تنها برای افزایش درصد پیشروی نیست، بلکه مستقیماً روی قدرت شخصیت نیز تأثیر میگذارد. با جمعآوری امتیازهای مخصوص میتوان مهارتهایی مانند افزایش آسیب حملات نزدیک، بهبود ساخت آیتمها، کاهش آسیب دریافتی یا ارتقای تواناییهای بقا را آزاد کرد.
حل معماهای فرعی و کشف اسرار محیط تنها برای افزایش درصد پیشروی نیست، بلکه مستقیماً روی قدرت شخصیت نیز تأثیر میگذارد. با جمعآوری امتیازهای مخصوص میتوان مهارتهایی مانند افزایش آسیب حملات نزدیک، بهبود ساخت آیتمها، کاهش آسیب دریافتی یا ارتقای تواناییهای بقا را آزاد کرد.
طراحی دشمنان یکی از نقاط قوت بازی محسوب میشود. بیشتر موجودات نقاط ضعف مشخصی دارند و هدف گرفتن آنها باعث صرفهجویی در مهمات میشود، اما برخی هیولاها بهخصوص موجودات انساننمای ماهیشکل، مبارزات بسیار سخت و گاهی آزاردهندهای ایجاد میکنند. نقاط ضعف کوچک، مقاومت بالا و حملات سنگین باعث میشود مقابله با آنها همیشه انتخاب هوشمندانهای نباشد.
اگر بخواهیم تنها یک نقطه قوت برجسته برای The Sinking City 2 انتخاب کنیم، بدون شک طراحی هنری و فضاسازی آن خواهد بود. Frogwares موفق شده شهری خلق کند که در هر خیابان، ساختمان و کوچه آن میتوان فروپاشی تمدن را احساس کرد. آبگرفتگی گسترده، معماری فرسوده دهه ۱۹۲۰، نورپردازی تاریک و حضور دائمی مه و باران، همگی فضای سنگین و اضطرابآوری ایجاد کردهاند که کاملاً با دنیای لاوکرفت هماهنگ است.
نورپردازی نقش بسیار مهمی در انتقال حس وحشت دارد. راهروهای تاریک، چراغهای کمنور، انعکاس نور روی آبهای راکد و سایههای متحرک، دائماً این احساس را ایجاد میکنند که خطری در نزدیکی شما کمین کرده است. ترکیب این عناصر با طراحی صوتی و محیطهای متروکه، اتمسفری میسازد که حتی هنگام نبود دشمن نیز آرامش را از بازیکن میگیرد.
نورپردازی نقش بسیار مهمی در انتقال حس وحشت دارد. راهروهای تاریک، چراغهای کمنور، انعکاس نور روی آبهای راکد و سایههای متحرک، دائماً این احساس را ایجاد میکنند که خطری در نزدیکی شما کمین کرده است. ترکیب این عناصر با طراحی صوتی و محیطهای متروکه، اتمسفری میسازد که حتی هنگام نبود دشمن نیز آرامش را از بازیکن میگیرد.
